گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
اعترافات مهدی
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ دی ۱۳۸٥ : توسط : مامانشون

سلام به همه ی مامان های خوب و نی نی های دوست داشتنی.

امروز همش رفتیم به وبلاگهایی که به بازی دعوت شده بودند و خوندیم و خندیدیم و تو دلمون خدا رو شکر کردیم که ما رو دعوت نکردند.

که  عصری رفتیم وبلاگ ریحانه جون و از طرف ایشون منم به بازی دعوت شدم همینجا از خاله زهرای عزیز مامان ریحانه جون تشکر می کنم که منو به بازی دعوت کردند.

 

حالا از خصوصیاتی که شاید تا حالا مامانم براتون نگفته میگم.

 

1-      چند وقت پیش یه اتفاق خطر ناک باعث شد تا از آب بازی توی دستشویی برای همیشه صرفنظر کنم. الان براتون میگم چرا؟؟ قبلاً هر وقت که میرفتم دستشویی  شیلنگ آب  رو بر می داشتم و شیر رو باز میکردم و بقول مامان تا سقف دستشویی رو هم می شستم ،حتماً  می پرسید بقیه متوجه نمی شدن؟ باید بگم من هر وقت می دیدم بقیه تو حیاط خونه (تابستون بود و ما تو حیاط می نشستیم) هستند از فرصت استفاده میکردم و مشغول آب بازی ....تا اون روز اون اتفاق افتاد : شب قبلش بابا جونم برای تعویض لامپ سوخته ی دستشویی ، حبابی ِ روی لامپ رو برداشته بود ولی یادش رفته بود بعد از تعویض اونو سرجاش بگذاره ،بله درست حدس زدین ...منم طبق معمول داشتم به در و دیوار و سقف آب می پاشیدم که یه دفعه صدای زیادی شنیدم و بعدش پرت شدم بیرون (برق منو گرفت) .وقتی مامانم از صدای جیغ کشیدنم اومد کنارم شروع کرد به گفتن : خدا مرگم بده بچمو برق گرفته خدا بهت رحم کرده مهدی ،الهی قربونت برم اگه تیکه های شیشه تو چشمت رفته بود باید چیکار میکردم؟؟؟(لامپ دستشویی با برخورد آب ترکیده بود-برق مهدی رو پرت کرده بود بیرون-یه تیکه شیشه هم خورده بود درست کنار چشمش و زخم شده بود)

 

2-      خرابکاری خطرناکه بعدی که من میکردم از این قرار بود که تا می دیدم زیر اجاق گاز روشنه میرفتم یا می بستمش و شعله خاموش میشد یا تا ته بازش میکردم و هر چی روش بود می سوخت. که الان پسر خوبی شدم و دست به شعله ها نمی زنم چون مامان همه ی سر  شعله های گاز رو از گاز جدا کرده و نمیتونم ببندم یا بازشون کنم.

 

3-      هر وقت هم که بگن مهدی بالا چشمت ابرو میرم توی آشپزخونه دو تا دستامو میذارم رو دیوار و صورتمو میذارم رو دستام و هی یواشکی از زیر نگاه میکنم ببینم کسی میاد نازمو بکشه یا نه . و مامانم میاد تو موهام دست میکشه بوسم میکنه منم همش لبامو جمع میکنم و میگم نمیخوام تو منو دعوا کردی دیگه بوسم نکن اونم میگه دوستت دارم نمیخوام طوریت بشه بخاطر اینه که دعوات کردم ، منم  می پرم تو بغلش و دستامو میذارم دو طرف صورتش و میگم منم دوستت دارم مامانی.

4-      عاشق شیر نسکافه Coffee  و شیر موز هستم Drink    شیر ِ خالی هم دوست دارم ولی نه به اندازه ی این دو تا.

 

5-      شعر خاله سوسکه رو خیلی دوست دارم و وقتی مامانم برام میخونه از ته دل میخندم مخصوصاً اونجاش که آقا قصابه میگه با ساتور ِ قصابی دَ خلت رو میارم خاله جون.

 

 

اینا که گفتم شماها یاد نگرفته باشین نی نی های خوب آخه خیلی خطرناکه ،من دیگه کارهای خطر ناک نمی کنم.

همتون سلامت و شاد باشید در کنار مامان باباهای مهربونتون

 

خیلی سخت بود ولی دیگه باید اعتراف میکردم

منم آرین جون و ارغوان جون رو دعوت میکنم به بازی  چون بقیه دوستام همه دعوت شدند