گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
منو اینهمه خوشبختی محاله!!
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ دی ۱۳۸٥ : توسط : مامانشون

سلام به همه ی دوستان عزیزم و دلبندان خوشگل و دوست داشتنی تون

امیدوارم حال همگی خوب باشه و با سلامتی و دلی خوش در کنار هم روز و روزگار بگذرونید

 

*********

آقا مهدی جمعه شب بعد از برگشتن از مراسم عقد یکی از آشناها در حالیکه با خودش شعر میخوند و بیسکویت میخورد خواب رفت ببینید....

درد و بلات به جونم.

آقا مهدی در حال تماشای بازی با موبایل داداش گلش علی آقا

خدا هر دو تا تونو صحیح و سالم برامون نگهداره انشاالله

آقا مهدی کم کم به داداشی نزدیکتر میشه(آخه پسرکم خیلی مهربونه)

قربون قلب مهربونت برم مهدی جون

الان دیگه تحمل داداش کوچیکه(مهدی)تموم میشه و میخواد ببوسه علی آقا رو

الهی فداتون برم عشق مامان

دیگه طاقتش تموم شد میگید نه !!خودتون ببینید

جیگر مامان مهدی مهربون

ببخشید که دو تا عکس آخر کمی تار افتاده

**********

حالا در مورد مهدی آقا

دیشب این شیطونک مهربون مامان با داداش بزرگش علی آقا سر اسباب بازی دعواشون شد

و علی آقا یه ضربه به پای مهدی آقا زد و مهدی ناراحت وایساده بود و نگاهش میکرد. علی و مهدی دو طرف رختخواب ما میخوابند.و یه شب در میون مامان حدیثه باید کنار یکیشون بخوابه یکشب کنار علی و یک شب کنار مهدی.

دیشب نوبت علی آقا بود ولی بخاطر کتک کاری (چون هر چی بهش گفتم مهدی رو نزن گوش نکرد) قرار شد کنار علی نخوابم و دوباره کنار مهدی بخوابم.

توی آشپزخونه داشتم ظرفها رو می شستم که مهدی اومد کنارم و گفت:مامان امشب هم کنار من میخوابی؟ گفتم:بله!چون علی به حرفم گوش نکرد.

بعد مهدی منو می بوسید و میگفت: منو اینهمه خوشبختی محاله محاله.

از دست زبون این شیطونک تا حالا دو -سه مرتبه از بس خودمو کنترل کردم که نخورمش زخم معده گرفتم.

علی آقا و آقا مهدی در حال بازی کردن

علی آقا و داداش کوچیکه در حال بازی کردن

الهی فدای این ژست مردونه ات برم

آقا مهدی گل در حال بازی با موبایل بابا

ففدای مهدی  عصبانی

مهدی در حال فرار از دوربین(نمی رقصه ها داره فرار میکنه)

خوش باشید