گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
موفقیت داداش محمد
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٥ : توسط : مامانشون

سلام به همه دوستان عزیزم . Have A Nice Day 

 

امروز اومدم براتون از اتفاقاتی که بعد از درد دل با شما توی خونه افتاد تعریف کنم.

دو تا داداش ها و تنها خواهرم همیشه عادت دارند به وبلاگ ته تغاری خونه سر بزنند و ببینند تازه چه خبر؟؟؟

روز یکشنبه هم طبق معمول وقت استراحتشون که شد اومدند از وبلاگ ته تغاری سر در بیارند و معمولا ً اینطوریه که محمد روی صندلی(چون بزرگتر از همه است)می شینه و اون دو تا (فاطمه و علی) دو طرف صندلی می ایستند.

منم که میدونستم الان چه اتفاقی می افته ،بدون هیچ عکس العملی رو به روی تلویزیون دراز کشیده بودم و برنامه کودک شبکه 2 رو نگاه میکردم که ....

بله !!!!! درست حدس زدین

یکی یکی بطرف ته تغاری(که من باشم) اومدند و بازار بوس و نوازش و لبخند و ....دیگه تحویل گیری به راه بود.آخه یکی نیست به اینها بگه :شماها که اینقدر دلتون پاکه و مهربونید چرا ته تغاری رو کتک میزنید آخه؟؟؟؟

منم که می دونستم با نوشتن درد دلم تونستم بهشون بگم که نباید یه کوچولوی کنجکاو رو تنبیه کرد

به ابراز احساساتشون جواب مثبت دادم و هر کدوم که منو بوسید منم دستامو دور گردنش انداختم و محکم بوسیدمش.

و مامانم که مشغول کتاب خوندن بود ،ولی زیر چشمی ما رو زیر نظر داشت ،رو بغل کردم و بوسیدم و گفتم:مامان تو عشقولانه ی من بیدی(اینو هر وقت مهدی مامان رو بغل می کنه میگه) بچه ها با من آشتی کردند آخ جون.

و مامانم هم خندید و خوشحال شد و منو بوسید و طبق معمول گفت:شما ها هم همینطور.و اونشب کلی هر سه تا منو تحویل گرفتند و کلی به من خوش گذشت.

 

*********

یه اتفاق ِ دیگه که دیروز افتاد رو براتون بگم... چون ممکنه بابا بخواد کامپیوتر رو برای عوض کردن بعضی قسمتها ببره سرویس و من نتونم چند وقتی بیام به وبلاگهای قشنگتون و یا تو وبلاگ خودم  براتون بنویسم  البته بهتون بگم که هنوز که کامپیوتر تو خونه است و جایی نرفته دلم برای تک تکتون تنگ میشه ولی چاره ای نیست.

 

آره داشتم میگفتم که دیروز وقتی محمد آقا (گل سر سبد مامان) از مدرسه به خونه اومد با خوشحالی تمام گفت: مامان سلام !کارنامه هامونو دادند.

مامان : تبریک میگم.معدلت رو نوشته یا باید خودت حساب کنی ؟؟؟

محمد گفت: نه ننوشته ولی الان حساب میکنم و رفت توی اتاقش ،و 2-3 دقیقه بعد  اومد بیرون در حالیکه اشک شوق توی چشمش برق میزد گفت: مامان ۱۹/۱۱

مامانم خوشحالتر از محمد گفت: آفرین محمد ، واقعاً آفرین نتیجه ی زحمتت رو دیدی.بعد هم گفت:خدایا شکرت

بعد هم فاطمه با لبخند تبریک گفت و علی هم با خنده ی خوشگل همیشگی گفت پس محمد کامپیوتر دار شد آفرین.و منم که دیدم حتما هر خبری بوده شده که همه در حال لبخند و تبریکند با دست به پشت محمد زدم و گفتم آفرین که قبول شدی.محمد هم منو بوسید و گفت الهی من فدای تو برم که اینقدر مهربونی.

حالا جریان معدل اینه که اگه محمد معدل امسالش 19 به بالا بشه و  در امتحان ورودی دبیرستان تیزهوشان پذیرفته بشه(الان سوم راهنمایی مدرسه تیزهوشانه) بابا براش یه کامپیوتر شخصی Desktop  با تمام امکانات جایزه میخره و اینهمه ذوق و خوشحالی به خاطر کا مپیوتره.

چون محمد از ابتدای مدرسه رفتن همش معدلش 20 یا 19 بوده  Flirty Wink و چیز تازه ای نیست.

ماشاالله هزار ماشاالله به داداش باهوش و خوبم.که به خودم رفته

وقتی بابا هم از مأموریت خسته به خونه برگشت اولین چیزی که گفتیم معدل محمد بود ،و بابا هم انگار خستگی از تنش بیرون رفت و گفت:آفرین پسرم ،تبریک میگم.

دیشب مامان بخاطر موفقیت محمد یه جشن کوچولوی 6 نفره گرفت و جای همتون خالی خیلی خوش گذشت.

دوست جونهای عزیزم شماها دعاتون زود مستجاب میشه شما هم برای داداش محمد و قبولی در دبیرستان تیزهوشان دعا می کنید؟؟؟؟

همه تون رو دوست دارم و برای همه تون آرزوی سلامتی و شادکامی می کنم.