گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
نقشه واقعی بهم بده!
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٥ : توسط : مامانشون

دوستان عزیزم سلام.

کامپیوتر ما هم درست شد و ما برگشتیم.

چند روز پیش که بابای مهدی مشغول مرتب کردن نقشه های آماده شده بود و یکی یکی اونها رو نگاه میکرد بعدشم مهر و امضا...

مهدی کنار باباش نشسته بود،که به بابا گفت:بابا یه نقشه به من میدی؟

بابا:این نقشه ها مال مردمه نمیتونم بهت بدم!

مهدی:خوب بابا یه نقشه بده که مال خودم باشه.

بابا ی مهدی یکی از صفحات باطله(از یه نقشه که تصحیح شده بود) رو به مهدی داد و گفت این مال مهدی.این نقشه درستیه؟؟؟(واقعیه)؟؟؟

بابا:خوب معلومه.

مهدی:پس چرا مهر و امضا نداره؟؟؟

مهدی:بابا این نقشه رو برام مهر و امضا کن تا واقعی بشه.

بابا: چشم .و نقشه رو مهر و امضا کرد و به مهدی داد.

مهدی خوشحال که آخ جون منم یه خونه دارم که پله زیاد داره و الان پله های خونمو با مداد رنگیهام رنگ میزنم.