گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
کاش میشد خدا رو ببینیم!!!
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸ : توسط : مامانشون

یکشنبه ۱۷ آبان

من از مهدی خواستم در مورد اتفاقاتی که تومدرسه افتاده و درس جدیدشون برام بگه تا تو وبلاگش بنویسم

مهدی:مامان امروز حرف م رو هم یاد گرفتیم مــ غیر آخر و م آخر و میتونیم بنویسیم  :بام- دام- بادام- دام -بم-

من: آفرین پسرم چقدر کلمات جدید یاد گرفتیدستخوب دیگه چه اتفاقی تومدرسه افتاد؟

مهدی: یه اتفاق زشت

من:چه اتفاقی؟

مهدی:یکی از بچه های کلاس برای بار دوم شلوارشو خیس کردقهر

من: آخه چراااااااا؟

مهدی: من چه میدونم؟شوخیتازه،ازبس بچه ها گفتند ......(همون دانش آموز  ) تو شلوارش ج ی ش کردهزودباشامیر علی(یه دانش آموز دیگه) حالش بد شد و  ا س ت ف ر ا غ کردوحشتناک

من: عجب!!!معلمتون چی گفت؟

مهدی: هیچی

ادامه داد.... ولی وقتی از کلاس بیرون رفت(همون دانش آموز اول) آقای فتحی تو سالن بهش گفت اووووووووووووووووشرمنده

***********

دیشب وقت خوابمنتظر

مهدی:مامان،چند تا چیستان می پرسم اگه جواب دادیبازنده  اونوقت میرم می خوابمتایید

من:بفرما؟؟کلافه

مهدی: اون چیه که ۱۲ تا تماشا چی داره و دو تا بازیکن و یک داور؟؟

تقلب کردم (چون داشت به ساعت دیواری نگاه میکرد)وگفتم ساعتههورا

مهدی: آفریــــــــنخوب حالا اگه بری تو اتاق تاریک و یه شمع باشه و یه گاز و یه کبریتколобок ،کدومو اول روشن می کنی؟

من:کبریت

مهدی:آفریــــــــــندستمامان،می دونستی خدا وجود داره ولی نمیشه ببینیمش؟؟

من:بله عزیزم

مهدی:  کی توکتابهامون درباره ی خدا می خونیم؟؟

من:الهی قربونت برم همین حالا هم هر چی میخونید درباره ی خداستمثلاْ سوره ی حمد -توحید و.... هر چی وجود داره نشانه های وجود خداست ،نشانه های قدرت خداستبغل

مهدی: مامان،هیشکی خدا رودیده؟

من: عزیز دلم خدا رو نمیشه دید ولی همه جا هست

مهدی:کاش میشد ببینیمش

من: مهدی جون بعضی چیزها رو نمیشه دید ،مثل دوست داشتن ،وقتی بهت میگم خیلی دوستت دارم تو میتونی دوست داشتنو ببینی؟

مهدی: نه مامان نمیتونم

من: خدا هم وجود داره ولی ما نمی تونیم با چشم ببینیمش ولی تو قلبمون احساسش میکنیم

مهدی: چه جالب.