گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
نگران نمیشم!!!
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۸ : توسط : مامانشون

دوشنبه 11 آبان

 

مهدی بعد از رسیدن به خونه....

مهدی:مامان ،معاون یعنی چی؟

من:معاون ، یک کلمه عربیه و معنیش یعنی همکار(کمک دهنده) ولی در اصل جانشین مدیره،و هر وقت مدیر نباشه،معاون میشه مدیر.

مهدی:چه جالب!!!!

 

*******

امروز حرف "د" رو هم یاد گرفتیم و نوشتیم آباد – باد- داد-دَ    دست

معلمشون خواسته بود هر شب تو خونه یه دیکته بهشون بگیم بنویسن(کلمات خارج از کتاب) смайлыدیشب که بهش دیکته می گفتم ازش خواستم بنویسه اَ دَ ب -آداب باز هم مثل روز جمعه چنان به وجد اومده بود смайлыکه منم از خوشحالی وروجک  اشک می ریختم

 

*******

امروز صبح(12 آبان 88)

 

من: مهدی-علی بیدار شید دیرتون شدعجله ،سرویس رفتکلافه

علی سریع بلند شد که دست و صورتشو بشوره

مهدی نشست تو رختخوابش و در حالیکه چشمهاش هنوز بسته بود خمیازه: سرویسمون رفت که رفت ،من نگران نمیشم.

من: بلند شو بچّه اینقدر لفتش نده منتظر،زودباشزودباش باید صبحانه تو بخوری.

مهدی: نمیخوام برم مدرسه.

من:کلافه

بالاخره بلند شد و رفت دست و صورتشو شست و اومد سرسفرهشرمنده.،همینطور که براش لقمه میگرفتم ازش پرسیدم تو اصلاً معنی ِ نگران رو می دونی ؟که میگی سرویس بره نگران نمیشم؟؟

مهدی:بله

من: خوب معنیش چی میشه؟

مهدی:یعنی نگران نمیشم اگه سرویس بره مدرسه.

من:عجب!!! واقعاًخسته نباشی

مهدی:خواهش میکنم.

قربونت برم نفس من:*

        عشق مامان و بابا (خرداد۸۶)