گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
آقای کارشناس+دوتا خبر خوب
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸ : توسط : مامانشون

عشق مامان فروردین86

دیروز هم وروجک  دفتر تکلیفش رو تو مدرسه جا گذاشته بود،طبق معمول خیلی خونسرد و ریلکس: اشکال نداره چون تکلیف نداشتیم که.

 

پنجشنبه 14 آبان

 

مهدی و علی برای خوردن صبحانه سر سفره نشستند،مهدی با چشمانی نیمه باز لقمه های آماده شده رو با چای شیرین نوش جان میکردсмайлы .و علی هم طبق معمول حرص میخورد و به مهدی تشر میزد....

 

علی:مهدی،زودباشعجله،هنوز لباسهاتو نپوشیدی،من امروز به راننده نمیگم وایسه تا تو بیایی

مهدی:خوب نگو ما آژانس میگیریم و با آژانس میام تازه بهترم هست.

من:علی نمیخواد عجله کنی،هنوز وقت هست بذار صبحانه ش رو بخوره.

علی:نه حالا عجله کردن من تأثیری هم روی آقا(مهدی)میذاره!!!

مهدی:

 

*********

وقتی مهدی صبحانه ش رو خورد برای شستن دست و صورتش (تو آشپزخونه)شیر آب رو که باز کرد گفت:مامان،میخوام یه چیزی در مورد آنفلونزای خوکی برات بگم.

من:بگو خوشگلم

مهدی:این آنفلونزا اول بین خوکها بوده و اونا رو می کشته ،کم کم اومده تو آدمها و روشون تسبیر(بر وزن تأثیر)گذاشته.

قبل از اینکه من اشتباهشو بگم...

علی:آقای کارشناس اون تأثیره نه تسبیر

مهدی و من:

 

***************

و حالا اون دو تا خبر خوب:

پی نوشت 1: با خبر شدم که درسا جون نور چشمان مامان تیدآ ی مهربون و بابای خوبش سوم آبان ماه به دنیا اومده. بابا و مامان درسا جون چشمتون روشن و  قدم نورسیده مبارکتون باشه. الهی جشن فارغ التحصیلی و جشن عرو سیشو ببینید.انشاءالله همیشه سلامت و شاد باشید در کنار هم. درسا جون به این دنیا خوش اومدی عزیزم.بغل

 

پی نوشت 2:امروز چهاردهم آبان ماه و دومین سالگرد تولد آرین جون پسر عزیزو دوست داشتنی ِ مامان فیروزه مهربونه. این روز قشنگ رو از صمیم قلبم به آرین عزیز و بابا و مامان مهربونش تبریک و شادباش عرض میکنم و ازخداوند متعال میخوام سالهای سال در کنار هم با تندرستی و دلخوشی این روز رو جشن بگیرید. آرین جون تولدت مبارک

*********

بعداْ اضافه شد:بالاخره با دو روز تاخیر ژاکت ته تغاری تموم شد