گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
شیطنت یا شیرین کاری؟؟
ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٥ : توسط : مامانشون

بنام خدا

 

قرار بود شیطونیها و شیرین کاریهای این ته تغاری ِ عزیز و دوست داشتنی رو بنویسم:

 

تا  یکی دو ماه ِ پیش بُردن ِ شامپوها (که تازه خریداری شده بود) به داخل حمام و باز کردن و ریختنشون تو چاه کار همیشگی ِ آقا مهدی بود. فقط کافی بود یه لحظه ازش غافل می شدیم بعد آقا رو تو حمام در حال ِ ارتکاب ِ جرم (معمولاً کار از کار گذشته بود) پیدا میکردیم تازه با افتخار می گفت: شامپوی بابا بوی خوبی میده و شامپوی من و علی بوی شکلات میده و...

حتی یه دفعه بابا آقا مهدی رو یه پشت دستی ِ جانانه هم مهمان کرد ولی مهدی چون میدونست کارش اشتباه بوده گریه هم نکرد و فقط با اخم و ناراحتی به بابا نگاه کرد و از حمام بیرون اومد.

شیطون کاریه بعدیش از این قرار بود که: شب وقتی همه خواب بودند این خرابکار ِ کوچولو بیدار میشد و به اتاق ِ فاطمه خواهر بزرگش میرفت و سراغ دفتر و کتابها (اینو ما صبح روز بعد که فاطمه با داد زدن ِ اینکه کی دست زده به کتابهای من؟؟؟؟مطلع میشدیم) می رفت و با کشیدن نقاشی یا امضا کردن تکالیف قبل از معلم  می پرداخت یا  به کُمُد اسباب بازیهای علی پاتک میزد و با اونها بازی(بعضی وقتها هم خرابشون میکرد)البته نا گفته نماند که ما هر وقت اسباب بازی می خریدیم دو تا (یکی برای علی و یکی برای مهدی) از دو رنگ مختلف می خریدیم که نه تبعیض گذاشته باشیم و نه اشتباه بشه !ولی آقا مهدی از بس باهاشون بازی میکرد زود خسته میشد و بعد اسباب بازی رو نابود میکرد.

 

تا اینکه چند وقت پیش(حدود یکماه پیش) آگهی های بازرگانی در مورد یک سی دی آموزش زبان تبلیغ می کرد از همون موقع مهدی پاشو کرده بود تو یه کفش که بابا برای منم سی دی بخَر.بابا هم طبق معمول بدون ِ چون و چرا پذیرفتند که در اولین فرصت این سی دی رو تهیه کرده و در اختیار ِ آقا مهدی بگذارند...

 

مهدی و داداش گلش "علی آقا"

 

مهدی و علی پسرای ناز و دوست داشتنی ِ من و بابا