گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
کشـــــتی یا تکبیر؟؟
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آبان ۱۳۸۸ : توسط : مامانشون

ته تغاری تمیز و عزیز:*

فدات بشم من

جمعه 29 آبان

 

در حالیکه با سیب مورد علاقه ش (عروسکی) بازی میکرد و می پروند تو هوا و دوباره می گرفتش

 بی مقدمه گفت: سوگند  میخورم که کوشا باشم.  کــَشـــــتی(اینو بر وزن تک بیر و خیلی محکم و با صلابت بخونید ،مثل وقتهایی که میخوان به نظامی ها درجه بدهند) بعدشم گفت الله اکبر ،الله اکبر.......

من و محمد:    بهش گفتم عزیز دلم کشــتی نیست بازنده اونکه بچه ها می گن تکبیره،تایید بعدشم اینو از کجا یاد گرفتی که سوگند میخورم کوشا باشم؟

علی:  این آخرین قسمت از دعای صبحگاهیه که هر صبح یکی از بچه ها سر صف می خونه.

مهدی: مامان،کوشا یعنی چی؟متفکر

من: پر تلاش،کسیکه برای یادگیری کوشش زیادی میکنه.

مهدی:سوگند یعنی چی؟

من:یعنی قسم میخورم.

مهدی: اوهوم

 

***********

مهدی: فاطمه خانم معلـّم ما ،وقت بازی میگه: دقّت کن ،دقّت کن !!آفرین آفرین،باهوش باهوش.دست

فاطمه :خوب  بعضی معلمهای ما هم میگن دقت داشته باشین.بازنده

مهدی:

 

**********

مهدی: درسمون روز سه شنبه او اول  و غیر اول و الان میتونیم بنویسیم.بود- سود- بودَم- مسموم-بو- مو-آسود-

 

ته تغاری گلم از کتاب داستانهاش کلماتی رو که خوندنش رو(تو کتاب بخوانیم)یاد گرفته پیدا میکنه و با شور و شوق وصف نا پذیری می خونه و با هیجان میاد و به منم میگه تا مطمئن بشه درست خونده.

 

 گزارش مصور  بازی با سیب مورد علاقه ته تغاری

 

        

نظرات دوستان