گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
حاج بادام
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸ : توسط : مامانشون

قسمت ۱

از روز شنبه درس تــ غیر آخر و ت آخر رو یاد گرفتیم هوراو الان میتونیم بنویسیم  و بخونیم: دَست - دوست- تاب- تات- تَمام- دوستَم- دَستَم

دیروز وقتی مامان و بابا خونه نبودند داداش خوبم علی بهم دیکته گفتدستو منم تمام کلماتی که بهم گفت درست نوشتم و علی زیر دیکته م نوشت:هزار و سیصد آفرینсмайлыبعد هم با علی رفتیم و چند نمونه برگ جمع کردیم تا من به مدرسه ببرم

وقتی بابا و مامان به خونه اومدند برای علی یک White board جایزه گرفته بودند و برای منم یه دفتر نقاشی و یه جعبه مداد رنگیچون من White board  داشتمبعد هم رفتیم بیرون تا علی کاپشن انتخاب کنه و بابا براش بخره .منم تو انتخاب کاپشنش نظر دادم و گفتم همونکه دو تیکه است بخرتاییدو علی هم همونو خرید که هم شیکه و هم بهش میاد

قسمت۲

چند روز پیش بابای بچه ها شیرینی  حاج بادام یزدی خریده بود تا بچه ها به جای خریدن و خوردن پ ف ک از این شیرینی استفاده کنند که ضرر نداشته باشه.اتفاقاْ مهدی خیلی از این شیرینی خوشش اومده و میخوره

علی از من پرسید:مامان،چرا به این شیرینی میگن حاج بادام؟

مهدی: من میدونم

علی: اِاِاِ؟؟؟

مهدی:آخه یه بار قبلاْ از مامان پرسیدم چرا به بابا بزرگ میگی حاج آقا؟و مامان گفت:چون به حج یا همون مکه،خونه خدا رفتنداین بادام هم حتماْ حج رفته که بهش میگن حاج بادام

علی:واقعاْ؟؟؟؟؟

من و بقیه:

مهدی:ابرو

نظــــــــــــرات دوستان