گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
زبان آموز کوچولو دوستت داریم
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٥ : توسط : مامانشون

سلام به همه

 

در مورد سی دی آموزش زبان داشتم میگفتم:

تا دو سه روز بعد از پخش این آگهی هر وقت بابا ی مهدی از در وارد می شد ،مهدی قبل از هر حرفی می پرسید بابا برام سی دی گرفتی؟؟؟

بنده خدا بابا هم که کلی دوندگی اینور و اونور یادش میرفت که به این آقازاده ی کوچولو چه قولی داده.

بالاخره بعد از سه روز سی دی تهیه شد و در اختیار این عزیز دل قرار گرفت.

مهدی الان یک سال که خودش به تنهایی سیستم رو روشن میکنه و هر جا که بخواد تو کامپیوتر میره و گاهی هم خرابکاری ...

خلاصه سی دی رو با خوشحالی زائد الوصفی از بابا گرفت و بطرف کامپیوتر رفت و سیستم رو روشن کرد و سی دی رو گذاشت نشست رو صندلی،بعد از معرفی شرکت سازنده ی سی دی ،شعر الفبای انگلیسیABCD… با ریتم بسیار شاد و قشنگی شروع شد که این زبان آموز ِ کوچولو خودش رو ،روی صندلی تکون میداد (مخصوصاً سر و گردنش رو) و فعلاً نمیدونست اینا که میشنوه چیه؟ و یعنی چی.

 

Ok رو خوب میشناسه ،از بابا پرسید: بابا  این  که ok نداره ....

بله...کار آقا مهدی این شده بود که از هر فرصتی استفاده میکرد و سی دی رو میگذاشت و می نشست مشغول یادگیری.

ابتدا متوجه نمی شد زبان یعنی چی؟ مثلاً از من می پرسید: مامان عکس گربه رو نشون میده ولی میگه cat؟؟؟؟من براش گفتم : این یه زبون دیگه است مال ِ یه کشور ِ دیگه. الان که حدود یکماهی میشه از این سی دی استفاده میکنه الفبا رو کامل یاد گرفته ،رنگها رو هم همینطور،بعضی میوه ها و غذاها، و حیوانات رو و همینطور بچه ،مامان ،بابا و....

 

مهدی -زبان آموز کوچولو و دوست داشتنی ما:*

صبح که از خواب بلند میشه  میره سیستم رو روشن میکنه بعد رو میکنه به من میگه مامان کارم که تموم شد صدات می کنم تو برو به به کارهات برس تا کار ِ من تموم بشه...

حالا کار آقا از 8:30 که شروع بشه تا 11:30 تموم میشه و اونموقع هم میخواد تو  paint   نقاشی کنه ...

خوابیدنش خیلی بامزه است هر جوری که بخوابونیمش بعد از چند دقیقه میبینیم پاهاشو روی هم انداخته و دستاشم روی سینش گذاشته ...

 

فدای خوابیدنت عزیزدلم

 

البته تو عکس بالا هنوز به مرحله دست روی سینه گذاشتن نرسیده (تابستان۸۵)

 

شعرهایی که بلده : حسنی یه جوجه داره- پاییز- یه توپ دارم ...- چوپونه کجاست؟؟- گل گل ،گل اومد- شعرهایی که عمو پورنگ هم میخونه همشو بلده...

 

دیروز رفته چتر علی رو از تو کمدش برداشته و یکی از سیمهاش رو شکسته بهش میگم چرا خرابکاری می کنی تو؟ میگه : من دیگه مامانت نیستم باهات قهرم...خندم گرفته (آخه داشت حرفهایی که همیشه اذیت میکرد ،من بهش میگفتم ،می گفت) میگه: خنده نداره ،قهرم.

گفتم: آخه بی اجازه نباید دست به وسایل داداشت بزنی، میگه الان داره بارون میاد ،علی آقا هم که مدرسه است چطور ازش اجازه بگیرم؟؟میگم : باید صبر کنی تا از مدرسه بیاد بعد اجازه بگیری ،میگه: تا اونموقع بارون هم نمیاد که.

 

 

ای شیطونک عزیز:*