گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
تولد سه سالگی وبلاگ مهدی
ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸ : توسط : مامانشون

وبلاگ مهدی سه ساله شد

فدای ژست گرفتنت دلبرکم:*

مهدی در منزل مادربزرگ پدری 

بالاخره  انتظار ته تغاری برای تولد وبلاگش  به پایان رسیدهورا دیشب وقتی بهش گفتم فردا وبلاگت سه ساله میشه از ته دلش ذوق زد و ابراز خوشحالی کرد.смайлы

بله دیگه سه سال از اولین روزی که این وبلاگ افتتاح شد گذشت ،تو این سه سال با دوستان مهربون و خونگرمی آشنا شدیم که همیشه همراهمون بودند و با گلهای قشنگی که بعنوان نظر برامون فرستادند دلمون رو شاد کردند  و خلاصه کلام هیچوقت تنهامون نگذاشتند همینجا اعتراف میکنم شدیدا به این دنیای وبلاگستان و بچه های دوست داشتنی و مامان های مهربون وابسته شدم طوریکه اگه یکروز خدای نکرده برق یا اینترنت قطع باشه ،انگار گمشده ای دارم колобокو هیچ جایگزینی نمیتونه ،جای دنیای وبلاگستان و خوندن شیرین زبونیهای جگر گوشه های شما دوستان عزیزرو برام پر کنهشرمنده.از تک تک شما مهربانان که تو این مدت همراهمون بودید و تنهامون نذاشتید بی نهایت ممنونمتایید و دستان پر مهرتون رو میبوسم.ومجدداً  در روز تولد سه سالگی وبلاگ "آقا مهدی ما" از همه ی مهربانانی که به وبلاگ ته تغاری رای دادند تا در جشن پرشین وبلاگ جز صد وبلاگ برتر انتخاب بشیم  صمیمانه سپاسگزاریم. دوستتون داریم و برای همه ی شما عزیزان و خانواده هاتون آرزوی تندرستی و شادکامی و موفقیت روز افزون در پناه خداوند متعال داریم.

 

**********

ته تغاری ما این روزها از ترس دکتر و آمپول مثل آدمای افسرده شدهافسوس و مرتب اشک می ریزهсмайлы،هر چی بهش بگم که هنوز دکتر نرفته داری برای چی گریه می کنی فایده نداره.کلافه

درسشون هم به حرف ایــ اول یــ وسط   ی آخر چسبان و ای آخر تنها رسیده و کلی به دایره کلمات  نوشتاریش اضافه شده دستولی داستان دیکته نوشتنش کما فی السابق ادامه داره مثلاً دیشب بهش دیکته می گفتمزودباش...

من:سیما سیب دوست دارد.

مهدی: مامان،بنویسم سام اَنار دوست دارد؟

من: آخه باید دیکته ای بنویسی که از حرف جدید هم داشته باشه.

مهدی: باشه مینویسم سینا سیب دوست ندارد.قهر

من:

عزیز دلمی:*

آخه پسر خوب مگه اونجا جای نشستنه؟؟؟

قربونت برم:*

تفکر برای مدل ژست گرفتن!!!

فدای خنده هات:*

ته تغاری ما با لبخند ملیحبغل

********

مهدی متفکر و خیره به سفره عقد و صندلیهای عروس و داماد(قبل از اومدن عروس و داماد)

شب عید غدیر هم جشن عقد کنان پسر عمه ی من بود و چون مهدی هم همراه من و فاطمه بود،وقتی آقا داماد و عروس خانم  برای خوشامد گویی به مهمونها و دادن اشانتیون جشن عقد به میز ما رسیدند این یادگاری فقط به دخترا داده میشدсмайлы منم حواسم نبود که برای مهدی هم بگیرممن نبودم،بعد از رفتن عروس و داماد مهدی رو به من گفت: مامان چرا از این قلبها به من ندادند؟ ابروگفتم آخه رسمه ،اینو فقط به دخترا میدن ،مهدی در حالیکه لباشو آویزون نگهداشته بود گفت چه رسم بدی من شب عروسیم فقط به پسر بچه ها  قلب میدم آخه اونها هم دوست دارند .

*********

مهدی:مامان بیا از این شاهکار من عکس بگیر بذار تو وبلاگمو زیرش بنویس تنظیم  ِ(تزئین) دسر توسط مهدی

*****************

نظرات دوستان