گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
سرماخوردگی یا حساسیت؟؟؟
ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸ : توسط : مامانشون

دوستان عزیز سلام.

انشاءالله حال همگی خوب باشه و روز و روزگارتون بر وفق مراد و ایام به کامتون شیرین و خوش.

ته تغاری ما متاسفانه ،دچار سرماخوردگی یا حساسیت شده.اینو دکتر می گفت من فقط نقل قول کردم چون تب نداره و فقط آبریزش بینی همراه با سرفه،خلاصه از ساعت ۳ صبح سرفه زد تا ساعت ۵  صبح بعد از اِعمال دوا و درمونهای خانگی(پخت شلغم-بوخور آب جوش- جوشونده ی سرماخوردگی) مامان که بنده باشم،خوابیدافسوس و دیگه برای مدرسه هم بیدارش نکردم،عصر دوباره می برمش دکتر ببینم چی میگه؟؟

دکتری که چند روز پیش بردمش گفت:یکی از ریه ها ویزینگ داره ،و پرسید دچار تنگی نفس نمیشه وقت بازی یا در حالت عادی؟گفتم نه!!خیلی نگرانم خدا کنه این ویزینگ یا همون صدایی که دکتر شنیده زود برطرف بشه و مهدی از شر این سرفه ها ی پشت سرهم راحت و آسوده،انشاءالله.

دیشب از شدت سرفه ها لباش کمی تیره شده بود و ازم می پرسید :مامان،هیچکس بخاطر سرفه زدن خفه میشه؟گفتم:نه عزیز دلم .بغل

************

حرف "ز" رو هم روز یکشنبه معلمشون درس دادهدست والان بیشتر کلماتی که حروفش رو خونده باشه از روزنامه یا کتاب داستانهاش یا حتی داروها میخونه،مثلاْ پریشب که از مطب دکتر به خونه بر گشتیم بخاطر اینکه مطمئن بشه آمپول تجویز نشده،داروها رو که نگاه میکرد اونایی که بلد نبود نمیخوند ولی شربت "تو*سیان" رو خوند و از من پرسید درست خوندم ؟گفتم بله وروجک طبق معمول از خوشحالی به وجد اومده بود و بالا و پایین می پرید.

حرف "ز" رو با این شعر تمرین میکرد:

"ز" یک شکل دارد

زن-سوزن-باز-ساناز

شکل سُرسُره دارم         در سر یک نقطه دارم

هستم با"ر" برابر           ولی یک نقطه بر سر

در همه جا می آیم         کشیده است،صدایم

در اولِ زن هستم             وسطِ سوزن هستم

در آخر باز هستم             آخرِ ساناز هستم

بعد از خوندن این شعر گفت:مامان امروز یاد گرفتیم بنویسیم سرباز تیر انداز است.سرباز-نماز-می دوزد-روز-سوز و....

بریم سر ماجرای دیکته نوشتن وروجک

من:بنویس ، "سرباز در نماز است."

مهدی:قهقههمامان خانم بگو سرباز تیرانداز است

من:باشه بنویس.کلافه

من:"سام ساز می زند."

مهدی:مامان،ساز یعنی چی؟ 

من:ساز  به انواع موسیقی میگن،مثل تار،گیتار،نی

مهدی:چه جالب!!!!بنویسم "سام سنتور می زند؟"

من:بنویس،"مادر دامن می دوزد."

مهدی:بنویسم؟ "مامان دامن می دوزد"؟تایید

من:عصبانی

************

تکیه کلامش این روزها "باور کن"شده،دیشب برام از یکی از دوستاش تعریف می کرد که: دوستم وقتی شش سالش بوده قلبش رو عمل کرده،پرسیدم برای چی؟گفت :آخه مشکل داشته.همونموقع علی گفت:جدی میگه،قلبش رو عمل کرده؟ابروو مهدی سریع گفت:باور کن.تایید

**************

نظرات دوستان