گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
ته تغاری حساس!!!
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸ : توسط : مامانشون

سلام

**********

چهارشنبه ۲۳ دیماه بعد از رسیدن به خونه

مهدی: مامان،مدرسه منو عوض کنیدمن دیگه تو این مدرسه نمیرمقهر

من: مگه چی شده؟زودباش

مهدی: آخه هر روزسر یکی از بچه ها می شکنهمعلوم نیست کی نوبت منه؟؟وحشتناک

من:امروز سر کی شکست؟

مهدی: پارساتو کلاس خودمونه

من: چه جوری آخه؟؟

مهدی: پارسا کنار پرچم ایستاده بود. و بچه هایی که به سرعت ازسالن می اومدند بیرون خوردند به پارسا و اونم افتاد و سرش شکست

من: شماها زنگ تفریح خیلی مراقب باشیدشرمنده جایی که وایسادین حواستون باشه بچه هایی که میدون بهتون نخورنزودباش

 

چهارشنبه 23 دیماه 88 ساعت 23:17

 

مهدی: مامان امروز بعد از اینکه به تمام بچه ها شله زرد دادند،بعد از خوردن وقتی به بقیه دوستام نگاه کردم دیدم بعضیاشون اینقدر بد خورده بودند که حالم بد میشد

من:چطور؟؟؟

مهدی:آخه دور دهنشون مثل بچه کوچولوها شله زردی بود تازه همه سبیلو شده بودند اونم سبیل زردколобок.رولباسشون هم ریخته بودند.قهر

من:عجب!!! خودت چی؟؟بازنده

مهدی: نه مامان ،من مثل تو خونه مواظب بودم که دور دهنم کثیف نشه.

من:آفرین پسرم تو دیگه بزرگ شدی.

مهدی:یکی از بچه ها کاسه رو دستش گرفته بود و مظلوم به خانم نگاه میکرد افسوس،خانم بهش گفت:پسر گلم تو شله زرد نخوردی؟؟و اونم سرشو برد بالا ،یعنی نخورده

من:خوب؟؟بعد چی شد؟؟

مهدی: مامان اون پسره  دروغ میگفتدروغگو،دور دهنش شله زردی بود سبیل داشت!!!معلوم بود که خورده

من: خانم باید ازش می پرسید:بازم شله زرد میخواهی؟تایید

مهدی:عجب!!!ابرو

من:

*******************

نظــــــــــــــــــــرات دوستان