گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
هفته ای که گذشت!!!
ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ : توسط : مامانشون

در وبلاگ مهدی :

سلام

راستش تو هفته ای که گذشت ته تغاری طبق معمول مشغول درس و مدرسه بود و خیلی از اتفاقاتی که می افتاد رو با هیجان برای من تعریف میکرد ولی متاسفانه بدلیل کهولت سن بیشترشون رو فراموش کردم

دفتر مشق وروجکدست

روز دوشنبه هم باتفاق وروجک رفتیم دندونپزشکی که اینقدر مظلوم و بی سر و صدا نشسته بود(اتاق انتظار)که دل آدم کباب میشدو خانم دکتر  برای هفته آینده دوشنبه وقت داد تا چند تا ازدندونهاشو درست کنه  یک کتاب داستان  هم به اسم" کسپر و آقای دندانپزشک" بعنوان جایزه به وروجک هدیه داددست

الهی قربونت برم:*

مهدی در دندانپزشکی

مهدی با لبخند زورکی

دیروز وقتی دو تا داداش ها از مدرسه اومدند و جاتون خالی سفره ناهار پهن شد مهدی: مامان ،امروز همش امتحان داشتیم: ریاضی املا و بنویسیمсмайлыاینقدر حال داد که خدا می دونهсмайлыوقتی خانم"بنویسیم" ازمون امتحان میگرفت یه سوالی بود نوشته بود " ا د ر یـــ" من فهمیدم میشه " دریا"

علی: زحمت کشیدی دانشمند 

مهدی: ببین دانشمند ،من تازه دارم با سواد میشمبنظر تو این سوال آسونه ولی بنظر کلاس اولیها آسون نیست

من:راست میگه علی جون.

بدون شرح

 

عصر به آقای همسر گفتم : من باید چند روزی برم مسافرت ،شاید شما قدر منو بدونیدوکمی هم استراحت کنممهدی همون موقع اومد نشست کنارم و در حالیکه خودشو مظلوم گرفته بودگفت: مامان ،منم میام تو زنگ بزن به خانممون و بگو منم دارم میرم مسافرت!!!.گفتم: عجب!!!من میخوام از دست شیطنتهای شما برم کلافهتو رو ببرم که دیگه استراحت و مسافرت معنی نمیدهقهر.مهدی: آخه دلت برام تنگ میشهсмайлыاونوقت بهت خوش نمیگذره

دیروز هم یه خیار که به قول وروجک یه نی نی هم کنارش چسبیده بود از میوه های تو پاکت که بابا خریده بود پیدا کرده و اصرار که مامان بیا ازش عکس بگیر بذار تو وبلاگم دوستای وبلاگیم هم این خیار با بچه ش رو ببیننما هم اطاعت امر نمودیم

مهدی: مامان،طوری عکس بگیر که  معلوم بشه که بچه داره

قربونت برم وروجک نازم:*

حالا خودم هم  تو عکس باشم

از این زاویه هم بگیر که بهتر بچه ش معلوم باشه

****************

Birthday Party Supplies

نظــــــــــــــــــرات دوستان