گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
یه عالمه حرف برای نوشتن
ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ : توسط : مامانشون

علی در وبلاگش چنین نوشت:

سلام

جایزه نمرات ترم اول یک جامدادی با طرح pooh بود که خیلی هم خوشگلهالبته هنوزکارنامه هامون آماده نشده ولی برگه هایی که دادن آوردم خونه و از بابا جایزه گرفتم.

دستت درد نکنه بابا جونم:*

معلم ما اجازه میده ده دقیقه آخر زنگ رو" ا غ ت ش ا ش" بپا  کنیمدیروزهم طبق معمول بچه ها شروع به سر و صدا کردند و هر کدوم هر چی دستش می رسید پرت میکردinsane تا جایی که یه دونه کلاه به پنکه سقفی کلاس آویزون بودکلاس ریخته بود به هم not listeningو هر کدوم از بچه ها هم که میخواست حرف بزنه باید با صدای بلند جیغ می کشید تا کناریش صداشو بشنوهچشمتون روز بد نبینه یک آن دیدیم ای دل غافل در ِ کلاس باز شد  آقای فتحی که قیافه ای شبیه  " قویترین مردان" داره  توی کلاسهازبس شلوغ کرده بودیم صدامون به دفتر که طبقه پایینه رسیده بودآقای فتحی:ما تو کلاس دوربین مخفی داشتیم و دیدیم هر کدومتون چی پرت کردین!!!حالا اونهایی که کلاس رو به این شکل در آوردین،خودتون بیایید بیرون و گرنه هر کسی نیاد دیگه بخشش در کار نیستهر چی سقف رو بررسی کردم شاید این دوربین مخفی رو پیدا کنم چیزی ندیدم ولی خوب خیلی می ترسیدم که واقعا دوربین تو کلاسمون بوده و تو دفتر فیلم ا" اغ ت ش ا ش" رو دیده باشنcryچون منم یه دونه سر خودکار بطرف تخته پرت کرده بودمخلاصه منم رفتم کنار بقیه بچه ها وایسادمآقای فتحی گفت: حالا اعتراف کنید هر کدومتون چیکار کردین؟؟و همه اعتراف کردیم

بعدشم اسمهامون رو یادداشت کرد و رفت ،معلوم نیست میخوان چیکار کنن؟

راستی!امروزسر صف گفتن برای نمایشگاه "ده ه ف ج ر" هر کسی دوست داره کاردستی آماده کنه و بیاره ،ولی ما کاردستی نمیسازیم یادتونه چند ماه پیش برای" آن ف لو آنزای خ و ک ی" روزنامه دیواری نوشتیم،تازه ده نفر رو هم انتخاب کردند ولی روزنامه دیواری ما رو انتخاب نکردندمن و داداش مهدی هم قرار گذاشتیم دیگه تو ی برنامه های "فر ه ن گ ی "مدرسه شرکت نکنیمنه اینکه حسود باشیمفقط بدلیل اینکه معلم بهداشت با ما لج شدهروزنامه ما رو انتخاب نکرد وگرنه هم خانم معلم و هم بچه های مدرسه وقتی اسمها رو سر صف میخوندند  فکر میکردند اسم بعدی من و داداشم هستیم که اینطور نشد

وقتی رفتم توی دفتر تا ازمعلم بهداشت بپرسم چرا روزنامه ما انتخاب نشد؟؟ گفت:چون تایپ کرده بودین اگه با دست نوشته بودی انتخاب میشدگفتم :خودتون سر صف گفتین هر جور که تونستید روزنامه رو تهیه و تنظیم کنیدحتی گفتین تیکه های روزنامه یا مجله که در این رابطه باشه میتونید بچینید و بچسبونید تو روزنامهاون روز سرصف نگفتید تایپی نباشهگفت:چرا گفتمدروغگو حتما حواست نبوده نشنیدیقهر

اوه داشت یادم می رفت دیروز نزدیک بود مهدی سرویس رو اشتباهی سوار بشه،آخه ما چند تا سرویس "Van س ب ز" رنگ تو مدرسه داریم که زنگ خونه میان تو حیاط مدرسه می ایستند و راننده ها  تو سایه درخت مشغول صحبت میشن و مهدی هم که نمی دونست کدومو ما باید سوار بشیم؟؟میخواست اشتباهی سوار بشه که مبصر جلوشو گرفت و گفت سرویستون اون یکیه

ببخشید خیلی پر حرفی کردم

خوب و خوش باشین

***************

پی نوشت: همین الان با خبر شدم که دوست عزیز و مهربونم فاطمه جون (مامان زهرا جون و ندا جون)چند وقت پیش پدر بزرگوارشون رو از دست دادندگریه، دوست خوب و مهربونم،صمیمانه در گذشت پدرتون رو تسلیت عرض می کنم  و از خداوند بزرگ برای عزیز از دست رفته رحمت واسعه و برای شما و سایر بازماندگان صبر و بقای عمر .  از خداوند میخوام به اندازه ی بزرگی غمتون  بهتون صبر عنایت کنه،انشاءالله. برای شادی رو ح عزیز تازه گذشته: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

***********

Birthday Party Supplies

نظــــــرات دوستان