گلهای زیبای زندگی ما

خاطرات پسرهای گلم :علی و مهدی
 
آب بازی شیرینه چه استخر باشه چه بارون!!!
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ : توسط : مامانشون

علی در وبلاگش چنین نوشت:

سلام

اول خدمت اون خاله هایی که پرسیده بودین بالاخره من طرفدار کدوم تیم هستم ؟ باید بگم که من استقلالی هستمو  آرش برهانی رو ازبقیه بازیکنها بیشتر دوست دارم.و دوم اینکه دیروز بازی استقلال و پیروزی خیلی دیدنی بود گرچه استقلالی ها بد شانسی آوردن و نتونستن موقعیتهایی که براشون پیش اومد رو به گل تبدیل کننcrybaby smileysولی خدا رو شکر که بازی مساوی نشدتیم شهر ما هم که دیگه هیچی نگم بهتره.

و اما از سه شنبه میگم تا امروز

روز سه شنبه طبق قولی که بابا داده بود قرار بود به استخر بریمHappy Smileyولی از اونجایی که محل کار بابا حوادث غیر مترقبه هستاونروز بابا رو به مأموریت خارج شهر فرستادنو ما تا ساعت ۴:۳۰ تماس میگرفتیم phoneو بابا می گفت تا ۶(ساعت استخر) بر میگردمو ما خوشحال میشدیمHappy Smileyولی هر چی به ۶ نزدیک شدیم دیگه حتی تلفن بابا در دسترس نبودколобокخلاصه بابا ساعت ۷:۱۰ رسید خونهعجلهولی هم خسته بود و هم اینکه از استخر فقط نیم ساعتش مونده بود و اگه می رفتیم فایده ای نداشت تازه تا اونجا ۲۰ دقیقه هم با ماشین راه بودبازندهو این یعنی استخر بی استخرشرمندهو باید تا پنجشنبه صبر می کردیممن که زود قبول کردم ولی مهدی نیم ساعت تمام گریه میکردсмайлыتازه خیلی هم لجباز شده بودکلافهدیگه مامان سرش داد کشید و اونم ساکت شد.چهارشنبه هم تو مدرسه اتفاق خاصی نیفتاد

و اما امروز !!!

خدایا شکرنمی دونین چه بارونی اومده اینجابغلاز دیشب بارون شروع شده بود و وقتی ما توی مدرسه بودیم هم بارون می بارید و آقای فتحی اجازه نمیداد کسانیکه کلاه ندارنبه حیاط مدرسه برن و منم ازهمون بی کلاهان بودمسجاد دوستم کاپشنش کلاه دار بود و خودش هم یک کلاه پشمی داشتدیگه کلاهشو به من داد و منم پوشیدم و همراه سجاد رفتیم تو حیاط مدرسه و حسابی دویدیم و بازی کردیم و سر آقای فتحی کلاه گذاشتیمآره می دونم آقای فتحی بچه ها رو دوست داره و نمیخواد کسی سرما بخورهولی ما هم هوای تمیز رو خیلی دوست داریم چون می تونیم نفس بکشیم و ریه هامونو از هوای تمیز پر کنیم.

خوب و خوش باشین

*************

Birthday Party Supplies

نظــــــــــــــــرات دوستان(٩نظر)