یک روز خیلی گرم

امروز صبح تو حیاط با مهدی و صالح فوتبال بازی می کردیم .

مهدی بازیش خیلی بهتر از قبل شده

و تو بازی صالح رو دریبل میکرد و جلو میومد که با چرخش صالح ،مهدی محکم زمین خورد I'm OKو زد زیر گریهپهلوش کمی کبود شدSmiley

بعد از زمین خوردن مهدی سه تایی تو تاب نشستیم تا مهدی دردش آرومتر شد

و دوباره به بازی ادامه دادیمSmiley

الان که دارم برای وبلاگ مهدی خاطره می نویسم

مهدی رفته مدرسه فوتبالSmiley

البته خودم هم ساعت ۵:۳۰ از فوتبال اومدم

هوا خیلی گرم بودآب یخ زده که با خودم برده بودم جوش اومده بود

تا رسیدم خونه سریع رفتم دوش گرفتم ،خستگیم رفع شد

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
amشـــــــAr

ای ول ب این سوباسا و تارو فوتبالیت هااااا[ماچ] ما اینجا داریم از گرما بخار میشیم دیگه اونجا ندیده معلومه چه خبره..[ناراحت]

شبنم

ما هم هوامون خیلی گرمه .. کی این تابستون تموم میشه؟[نگران] بعد اونوخ تو این هوای گرم چطوری فوتبال بازی می کنید شما؟! سلام ...

شبنم

سلام عزیزم هستم کنارتون. با بودن شما دل کندن از اینجا سخته ...

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم امیدوارم تعطیلات خوبی در پیش رو داشته باشی و با ارزوی موفقیت برای خواهر جون. [قلب]

مرد کوچک من

فقط یه دوش آب سرد میدونه خستگی یعنی چی اونم بعد از فوتبال

ملودیای مامان و بابا

سلام عزیزم ختم زیارت عاشورا از امروز هر روز به مدت 40 روز است نمیدونم اسمتون رو بنویسم یا نه . لطفا اگه امکانش براتون بود برای سلامتی همه مریضها اعلام کنید