خاطرات ماندگار (مدرسه)

سال گذشته (اول راهنمایی) بخاطر خطّم معلّم عربی می گفت :برو پای تخته و جواب سؤالات رو بنویس!هر وقت پای تخته بودم چند تایی از بچه ها می گفتند سرت(چون من کلّه گنده هستم) رو ببر کنار تا نوشته ها رو ببینیم یه روز که معلّم عربی ازم خواست برم پای تخته ، گفتم: آقا خسته هستم اگر امکان داره یه نفر دیگه رو صدا بزنید! معلّم عربی هم یکی دیگه از بچّه ها رو برد پای تخته .

اتفاقا وقتی می نوشت سرش جلوی نوشته ها بود و من نمی دیدم ،بهش گفتم: سرتو ببر کنار تا ببینیم چی نوشتی!

یکی از بچّه ها از آخر کلاس گفت: دیگ به دیگ میگه ماکروویو

***************

معلم فارسی امسال خیلی مهربونِ و خاطرات بامزه برامون تعریف می کنه،می گفت: من خیلی خوشم میاد وقتی منو آقا پسر صدا کنن!احساس جوونی شدید بهم دست میدهیه روز که تو صف نونوایی بودم یه پیرزن اومد و گفت: آقا پسر من پاهام درد می کنه ،نوبتت رو میدی به من؟ و منم از ذوق "آقا پسر" گفتنش نوبتم رو بهش دادم. همین خاطره رو تو مدرسه ش.ا.هد تعریف کردم یکی از دانش آموزام همون موقع بلند شد و گفت: آقا پسر فارسی ما رو ۲۰ میدین؟ و منم بهش ۲۰ دادم.

حرف معلّم فارسی که به اینجا رسید صدای بچّه ها ها بلند شد که: آقا پسر یه ۲۰ به ما میدین؟ و معلّم هم زد تو بُرجکشون و گفت: نــــــــــــــــــــــــــه

**********************

زنگ دینی تو کلاس نشستیم و معلم هم سر کلاس ِ ،زحمتکش که صندلیش ته کلاسِ ، در حالیکه رو صندلی نشسته دو طرف صندلی رو می گیره و ذره ذره صندلی رو میاره جلو تا می رسه جلوی آقا معلم معلم دینی در حالیکه از عصبانیت ابروهاشو در هم کشیده میگه: آخه مردک...(بوق) هر چی هیچی نمیگم تو از ته کلاس اومدی اینجااااااا که چی بشه؟ امید میگه: آقا این همیشه با فراریش جهانگردی می کنه و اینجا کلاس با حرف امید از خنده ی بچه ها پر میشه

******************

بعضی بچه ها هم از خوش اخلاقی بعضی معلم ها سوء استفاده میکنن و باعث پشیمون شدن معلّم میشن و اونو وادار به بد اخلاقی یا خشونت می کننمثل این دو مورد

مثلاً معلم هنر اینقدر مهربونه که به بچه ها اجازه داده اگر کسی احساس گرسنگی کرد می تونه خوراکیشو بخوره دو هفته قبل که هنر داشتیم اکثر بچه ها صندلی هاشونو  رها کرده بودند و دور میز معلم جمع شده بودند و نقاشی یا خطی که نوشته بودند نشون میدادند که راهنماییشون کنه ،چهار پنج نفر هم ته کلاس مشغول خوردن پرتقال بودند و بعد از خوردن خوراکیشون ،پوستهای پرتقال رو به بچه هایی که دور میز جمع شده بودند می زدندو این کارشون باعث عصبانیت معلم هنر شد طوریکه سر همه داد کشید و گفت: واقعا جنبه ندارید که مثل آدم باهاتون رفتار بشه تا دندونهای دبیر رو می بینید می خواهید سواری بگیرید

******************

زنگ زبان و معلّم زبان داره زمان افعال ing دار رو درس میده و طبق معمول برای تست هوش بچّه ها میخواد زمان رو با توجه به معنی کلمه بگن ، یکی از بچه ها می گه آقا زمانش حالِ ، و آقا تأیید می کنه که درسته ولی باید بگی حالِ چی؟ یکی از خوشمزه های ته کلاس میگه : آخه چند نوع حال داریم هال و پذیرایی و حال خوشگذرونی و بعدم خودش تنهایی می خنده

معلّم زبان میگه بیا جلو و اونم انگار کار مهمّی انجام داده باشه با صلابت میاد جلو و معلم هم میزنه زیر گوششو تکرار می کنه حال خوشگذرونی؟ هان؟ بعد در کلاس رو باز می کنه و میندازدش بیرون و میگه: برو حال کن

/ 4 نظر / 7 بازدید
مامان نازدونه ها

همه خاطراتشون بیادموندنی بود اما دیگ به دیگ میگه و حال خوشگذرونی رو بیشتر دوست داشتم

فاطمه

خییییییییییییییییییلی جالب وقشنگ بود مخصوصا این اخرییی

آرش قند عسل

منم خاطره اولی رو دوست داشتم و امیدوارم همیشه خاطرات خوب تو ذهنت بمونه عزیزم[چشمک]

متین وروجک

خیلی بانمک بود عجب خاطراتی نمی دونم چرا من اصلا خاطره یادم نمیاد شاید به دلیل اینه مه جایی ثبتشون نکردم