هفته سوم بهمن

 

سلام سلام به همه شما دوستان

طرفداران استقلال برد تیم محبوب استقلال و بازگشت به صدر جدول رو به شما عزیزان تبریک میگمای ول به فرهاد مجیدی

و اما اتفاقات هفته گذشته:

شنبه غروب که خونه مامان بزرگ بودیم صالح و فاطمه هم اومدند و اونجا حسابی با هم بازی کردیم.

زنگ انشاء :  قبل از خوردن زنگ انشاء یکی از بچه ها انشاء منو خوند و همینکه کلاس شروع شد و معلّم اومد سر کلاس ،پشت سر هم تکرار کرد که آقا ،علی رو بیارید انشاء رو بخونه خیلی انشاء خوبی نوشته و معلّم هم اسم منو صدا زد و رفتم انشا خوندمو معلّم گفت:آفرین عالی بود و بهم ۲۰ داد تازه همه بچّه ها هم از انشاء خوششون اومد موضوع انشاء ( در آینده چه شغلی را انتخاب خواهید کرد؟) انشاء رو تایپ می کنم و با رمز تو وبلاگم به ثبت می رسونم البته اگر شما هم دوست داشتین انشاء رو بخونین رمز رو براتون میگذارم

یکشنبه زنگ ورزش : وقت فوتبال یکی از بچّه ها(آقای زند) چنان وقت بازی روی ساق پام تکل رفت که احساس استخون پام شکستشوخی من هم احساس کردم حرکتش عمدی و تلافی جویانه بود با مشت به صورتش زدم колобокزانو و قسمتی از ساق پام هم زخم شد و هم ورم کرد و هنوز هم کبود و دردناکهپام اونقدر درد گرفت که نمی تونستم راه برم. دوستم امید می گفت اون لحظه کل بدنت تو هوا بوده می گفت: خیلی وحشتناک بود . گفتم به کمر افتادم رو زمین تازه پام هم حسابی درد میکرد. منم دو تا از کتابهاشو برداشتم تا معلّم مربوطه(ریاضی-علوم) بخاطر نداشتن کتاب توبیخش کنهیکی از بچه ها که متوجه شد کتابهای زند رو برداشتم ،گفت: "قبل از زنگ ورزش به من گفته که وقت فوتبال علی رو محکم میزنمولی باورم نمیشد که اینقدر بدجنسی کنه!!!".وقتی مطمئن شدم از قبل قصد اینکارو داشته و برنامه ریزی شده به پای من اینطور ضربه زده ، دیگه شکی برای برداشتن کتابهاش نداشتمولی وقتی ظهر برای مامان تعریف کردم ، مامان کار منو هم درست نمی دونست(برداشتن کتابها>>توبیخ  زند) و میگفت: اشتباه رو با اشتباه جواب نمیدنولی من گفتم :کتابهاشو پس نمیدم تا معلّمها بهش منفی بدن تا اون باشه عمدی منو نزنه. مامان دیگه چیزی نگفت ،و منم فردا پشیمون شدم و فردا بهش گفتم که کتابهاتو من برداشتم .و زند هم گفت:کتابهامو بیار چون منفی می گیرم.گفتم: من هیچوقت  بیخود و بی جهت کسی رو اذیت نمی کنم ،حالا که تو بی دلیل منو زدی باید جورشو بکشی.

راستش دلم نیومد منفی بگیره و کتابهاشو بردمولی بهش گفتم :دیگه تو تیم شما فوتبال بازی نمی کنم

دوشنبه تو مدرسه جلسه انجمن بود بخاطر تحویل کارنامه ها ، ظهر که بابا اومد دنبالم با اینکه مدیر و معاون تو مدرسه نبودند از خانم دفتردار کارنامه منو گرفت  خدا یا شکرت معدلم ۲۰ شده بود وقتی اومدیم خونه،کارنامه رو دادم  مامان  و کلی تحویلم گرفت

سه شنبه که رفتم مدرسه معلوم شد تنها معدل ۲۰ کلاس دومی های مدرسه مون بودم.باورم نمی شد ولی وقتی از آقای معاون مدرسه پرسیدم تأیید کردجایزه معدلم رو هم به پیشنهاد خودم، لباس تیم محبوبم رو از طریق سایت ،اینترنتی ،بابا سفارش داد.

پنجشنبه غروب دایی مهدی تلفن زد و از مامان اجازه مونو گرفتند که باهاشون به سیرک بریم. بلیط های سیرک رو خاله خریده بودند و شب (من-مهدی و آبجی)همراهشون به سیرک رفتیم که خیلی جالب بود. آقاهه با موهاش چند تا ماشین رو می کشیدبا خرس کُشتی گرفت ،که آخرش خرس پای آقاهه رو با دندون گرفته بود و ول نمیکرد.  وقتی رسیدیم خونه ،ساعت۱۱:۳۰ بود

قبل از نوشتن وبلاگم هم با دوربین از خودم عکس گرفتمو نتیجه اش این عکس شد

/ 0 نظر / 4 بازدید