هفته پایانی عید امسال

 

سلام

اول از همه بُرد (۲-۱)تیم محبوبم استقلال در برابر الهلال عربستان به همه هواداران تبریک میگم

خوبید؟ تعطیلات به سرعت برق و باد گذشتاز پیک ۱۶ صفحه ای هم ۵ صفحه مونده که فردا اون ۵ صفحه رو هم تموم می کنمو اما اتفاقات هفته آخر تعطیلات سه هفته ای:

شنبه ۱۰ فروردین که جایی نرفتیم و خونه بودیمبیشتر وقتمون رو پلی استیشن بازی کردیمсмайлы

 روز یکشنبه هم خونه بودیم ظهر با مهدی رفتیم خونه ی دایی تا با صالح بازی کنیم قرار بود ساعت ۳:۳۰ برگردیم که مهدی نیومدو تا ۶:۳۰ (سه ساعت تأخیر) اومد و شب عروسی دختر دایی بابا دعوت بودیم .دوش گرفتیم و شیک و پیک رفتیم عروسی و ساعت ۱۱:۳۰ برگشتیم خونه

دوشنبه هم خونه بودیم و جایی نرفتیم ،مامان بزرگ تماس گرفتند و گفتند روز سیزده بدر مهمون من باشید و قرار شد با  خاله و دایی ها و مامان بزرگ بریم بیرون  و ما هم دعوتشون رو قبول کردیم.

صبح سه شنبه قبل از بقیه از خواب بیدار شدم و پلی استیشن رو روشن کردم تا قبل از رفتن بازی کنم ،مبادا سلب توفیق بشه و تا وقت خواب نتونم بازی کنمشوخیچشمتون روز بد نبینه ،اونقدر حالم بد شد که از زود بیدار شدنم پشیمون شدم،سریع خودمو به حمام رسوندم ولی هر چی حالت تهوع من بیشتر می شد چیزی تو معده م نبودبجز آبهای زرد و تلخی که حالمو بیشتر بد میکرد. با عوق زدنهای من مهدی و مامان هم بیدار شدندو مامان گفت:چون دیشب شام نخوردی و الان با شکم خالی نشستی به بازی اینطوری شدی خلاصه با عرق نعناع کمی دل پیچه ام بهتر شد ولی حالت تهوع نهمامان بزرگ وقتی تماس گرفتند که بپرسن ساعت چند باید بریم؟مامان بهشون گفت که حال علی بد شدهشرمندهمامان بزرگ هم گفتند:خوب بیرون نمیریممنم که عاشق بیرون رفتن و فوتبال هستم گفتم: خوب شدم بریم. عرق کلپوره هم خوردم و دیگه دل دردم کمتر شد ولی سرم هم درد گرفته بود که به مامان و بابا نگفتم.

همه حرکت بطرف مقصد (هفت باغ) وقتی رسیدیم بساط صبحانه پهن شد ولی من بجز یه چای شیرین نتونستم چیزی بخورم یه ملخ کوچک گرفتم و پرت کردم طرف آبجیو اونم انگار کروکودیل دیده باشه چشماشو بسته بود و مامان رو صدا میزدالبته خاله هم می ترسیدولی بخاطر اینکه تا غروب از شر آزار و اذیتهای این مدلی راحت باشه دستاشو آورد جلو تا ملخ رو بگیره ،و خنده دارش این بود که چشماشو بسته بودخلاصه ناهار خوردیم و بعد از ظهر هم با دایی و محمد فوتبال بازی کردیمSmileyتا اینجا هر جوری بود خودمو کنترل کردم و بقول معروف بی خیال دل درد و حالت تهوع شدم ولی با شروع باد و طوفان و گرد و خاک بازی که تموم شد منم رفتم تو ماشین خوابیدم،بعد از یکساعت که بیدار شدم و اومدم بیرون سرم درد میکرد تب هم داشتم مسیر برگشت حسابی شلوغ و پر ترافیک بودبه خونه که رسیدیم رفتم تو اتاقم و خوابیدم بعد نیم ساعت رفتم دوش گرفتم که شاید بهتر بشم و کمی حالم بهتر شدشب هم مامان برام آش برنج پخت

چهارشنبه که بیدار شدم بهتر بودم ولی هنوز کمی دلم درد میکرد و بقول معروف یه پام تو اتاق بود و یه پام تو دسشویی و انگار بیشتر وقتمو تو م س ت ر ا ح بودمبی حال هم شده بودم . از ظهر کم کم بهتر شدم. شام مهمون عمه مریم بودیم و بعد از دیدن نیمه اول فوتبال استقلال ،خداحافظی کردیم و اومدیم خونه،وقتی تلویزیون رو روشن کردیم الهلال یک هیچ جلو بودولی چیزی نگذشت که گل اول و بعدش گل دوم به ثمر رسیدو دیشب با آرامش و انرژی مثبت از این نتیجه  عالی خوابم برد

و اما امروز صبح که همراه مامان و بابا رفتیم بیرون تا بابا به کارهاش برسه و مامان چرخ خیاطیش رو به تعمیر چرخ داد و منم گفتم بریم اردک بخریم و بابا برام دو تا اردک خرید.

این بود خاطرات من در  آخرین روزهای تعطیلات عید!

راستی بوته ی گل محمدی باغچه مون امسال پر از غنچه است که امروز چند تاش باز شده بود عطرشون هم محشره

/ 9 نظر / 5 بازدید

سال نو مبارک بچه ها . برد تیمت رو هم تبریک می گم .

heti

سال نو مبارک بچه ها . برد تیمت رو هم تبریک می گم .

فرزانه مامان ستايش

سلام انشاا..هميشه تن تمام خانواده گرم و صميمي تون صحيح و سالم باشه و هيچ ناراحتي گل وجودتون رو آزرده نكنه .[گل] چه گلهاي خوشگلي دارين توي باغچه

مرد کوچک من

سلام پسرا تبريك ميگم هم بخاطر نو شدن سال جديد هم بخاطر برد شيرين استقلال تيم محبوب شما پيك نوروزي را دريابيد ديرذ ميشه هااا چه اردكاي نازي![ماچ]

مهدی

سلام تبریک میگم استقلال تموم بازی تو قوطی بود اما خیلی خوش شانس بود.[دست] راستی اسم اردکا را چی گذاشتی؟

شبنم

سلام بانو سلام بچه ها امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشید. عطر گلهای محمدی گوارای وجودتون .. ممنونم از دعات عزیزم ..

مامان زهرا و مهدی

سلام حدیثه جان خوبی عزیزم؟ سال نو مبارک انشاالله که سالی پر از شادی و موفقیت برای خودتون و خانواده گرم و مهربونتون باشه. آخی ناراحت شدم برای علی جون خداروشکر که حالش بهتر شده. انشاالله که تعطیلات بهشون خوش گذشته باشه. از طرف من به همه بچه هاتون سلام برسونید. شاد و سلامت و پیروز باشید.[بغل][قلب][خداحافظ]

مینا مامان کیهان

سلام بر علی و مهدی و ماا مان خو بشون سال نو مبارک امیدوارم سال خو بی داشته باشین و در کنار همدیگه سالی پر از سلامتی و و ارامش و شادی رو تجربه کنید مامان مهربون خوبین خو ش گذشته تا الان بهتون دوستون ارین فراوووووون

مینا مامان کیهان

سلام بر علی و مهدی و ماا مان خو بشون سال نو مبارک امیدوارم سال خو بی داشته باشین و در کنار همدیگه سالی پر از سلامتی و و ارامش و شادی رو تجربه کنید مامان مهربون خوبین خو ش گذشته تا الان بهتون دوستون ارین فراوووووون