انواع جمله!!!

 

سلام

روز عید مولود خونه بودیم و بچه ها به محمد صالح تلفن زدند که اجازه بگیره و بیاد با هم بازی کنند . صالح از ساعت ۱۰:۳۰ صبح تا ساعت یک بعد از ظهر اینجا بود و سه تایی با هم بازی کردند البته بازی کامپیوتری.

بعد از ظهر هم به پیشنهاد بابا جون به  دیدن بزرگترها  رفتیم.بخاطر نزدیک بودن خونه ی مامان بزرگ اول رفتیم ،بعد از رفتن ما دایی علی و خانواده هم اومدند و دیدارها تازه شد. بعد از یکساعت بطرف خونه ی بابا بزرگ(پدری) راه افتادیم و یکساعت هم اونجا بودیم و به خونه برگشتیم.

الهی قربونت برم:*

و

فدای ژست گرفتنت:*

چند دفعه بچّه ها قبل از خواب پرسیدند: واقعاً فردا تعطیل نیست؟ مگه بین التعطیل  قبلاً تعطیل نمیشد؟آخه چرا تعطیل نیست؟ و... 

دیروز صبح هم قبل از رفتن به مدرسه امیدوار بودن شاید تعطیل بشهعشق به مدرسه تو خونه ی ما بیداد میکنه!!!

بعد از ظهر (دیروز) مهدی در حالیکه موبایلش دستش بود بی مقدمه شروع به بالا و پایین پریدن و جیغ کشیدنمن که فکر کردم ،تو بازی برنده شده میگم: چی شد؟ میگه: به خاله اس دادم که بازیsuper Granny ۱-۲-۳-۴-۵ رو برام میگیری؟ لطفاً جواب نه نباشه!! خاله جواب داد که باشه میگیرم ،شنبه که رفتم سر کار روزی یکیشو برات می گیرم .

بهش میگم: عجب ! این جمله شما سؤالی نبوده ،امری بوده!که خودتون گفتین لطفاً جواب نه نباشه

می خنده و میگه:اگه سؤالی هم بود خاله نه نمی گفت.من خواهش کردم امری نبود

/ 5 نظر / 19 بازدید
فرزانه مامان ستايش

سلام واقعا جاي تعجب داشت كه تعطيل نشد .ما هم خيلي منتظر بوديم شايد تعطيل بشه [زبان]

Mehdi

سلام,وبلاگ قشنگی داری خوشم اومد. اگه به بازی علاقه داری به من هم سر بزن

پریسا

بازم سلام,خواهش میکنم شما بیاید منم هم سر می زنم به تون. راستی وبلاگت هم خیلی قشنگه

رحیم

سلام عجب وبلاگی خیلی عالی بود هر موقع اپ کردی دوسداشتی خبرم کن بخونمش وقت داشتی به ما هم سر بزن مرسی[گل]