آخر هفته چگونه گذشت؟

سلام

پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت :مهدی از صبح مشغول بازی با PS3 بود تا وقت دو ساعتش به پایان رسید. بعدش هم با خلال کشک ها بقول خودش معجون درست کرد و هر وقت خلال ها رو تو کاسه ریخت و آب هم بهش اضافه کرد ،گفت با برنامه آشپزخانه مهدی در خدمت بینندگان هستم.

عصر پنجشنبه اصرار داشت که بریم بازی جدید بگیریم.چون امتحانات من که تموم شده!

حالا هر چی از من و باباشون انکار ،از مهدی و علی اصرار. کار به جایی رسید که من واسطه بشم تا باباشون بچه ها رو به محل مورد نظر برسونه تا بازی جدید نصب کنند. و مهدی از بابا پرسید:اگه مامان بگه ببردشون ،ما رو می بری؟ و بابای سیاستمدار گفت:اگه مامان بگه به سر بایست من اطاعت می کنمبا اینکه قبلش کلی با دلیل و منطق ثابت کرده بود وقت گذشته و تا ما برسیم اونجا نمی تونید بازیهای دلخواهتونو بگیرید.

دراز کشیده بودم اومده پشت سرم دراز کشیده و با دستش چانه منو حرکت میده و جای من حرف می زنه : بچه ها رو ببر براشون بازی بخر گناه دارن

بعدم بلند میشد سرک می کشید و به بابا می گفت: خوب چرا گوش ندادی؟مگه نشنیدی مامان چی گفت؟

بعد رو به من :مامان حالا خودت بگو بهش،دیدی برای وبلاگ سوژه هم آماده شد

گفتم ببین الان ساعت ۶:۳۰ تا تو این ترافیک برسیم اونجا میشه ۷:۳۰ تا شما آلبوم بازیها رو ببینید میشه ۸ و تازه اگه شلوغ نباشه هاردتونو برای نصب بگیره هر بازی نیم ساعت وقت میخواد و هر کدوم دو تا بازی بخواهید میشه دو ساعت و از ۸ تا ۱۰ طول میکشه در صورتی که ۹:۳۰ پاساژ بسته میشه(تمام دلیل های  محکمه پسند و بچه نپسند که بابا آورده بود)

اون شب با غرولندهای این دو (علی-مهدی)گذشت.

صبح جمعه ،با ناله های مهدی که اومده بود تو اتاقمون و بحالت سجده کنارم خوابیده بود بیدار شدم.دلش شدید درد میکرد و حالت تهوع داشت و ا.س.هال هم شده بود از ساعت ۶ صبح تا ۹ صبح هر چی که میخورد بالا می آورد و از دل درد هم ناله میکرد.  تو این فاصله رنگش کاملا سفید شده بود و زیر چشماش گود افتاده بود و بدنش می لرزید.ساعت ۹ رفتیم اورژانس بعد از معاینه دکتر گفت  ویروسه و چون آب بدنش رفته باید سرم بگیره

دو تا آمپول هم تو سرم ریختند ،هیوسین و ویتامین B6 و خدا رو شکر حالش بهتر شد و گفت دلم درد نمیکنه. دیروز تو اورژانس  مراجعه کننده های کوچک و بزرگ درگیر این ویروس شده بودند و همه از درد شدید معده شون شاکی بودند.

امروز صبح خدا رو شکر حالش بهتره ولی میگه حس میکنم اگر چیزی بخورم دوباره حالم بد میشه.

مراقب خودتون و بچه های قشنگتون باشید

/ 9 نظر / 4 بازدید
شبنم

سلام مصی جان. الان چطوره مهدی جان؟ خوب که شد ببر تا بازی رو بریزه بچه م. فکر کنم بخاطر این مریض شده[چشمک] تو هم مراقب خودت و گلهات باش.

شبنم

سلام مصی جان. الان چطوره مهدی جان؟ خوب که شد ببر تا بازی رو بریزه بچه م. فکر کنم بخاطر این مریض شده[چشمک] تو هم مراقب خودت و گلهات باش.

شبنم

خدا رو شکر. ایشالا خوب خوب بشه.[لبخند]

ملودیای مامان و بابا

امیدوارم همیشه گل پسراتون سالم و پرانرژی باشن اتفاقاً منم از این ویروس گرفتم و از پنجشنبه امااااااااااااااا دکتر و بیمارستان نرفتم اخه از سرم می ترسم[نیشخند]

متین وروجک

خدا رو شکر که حل وروجک مهربون بهتر شده به گمونم ویروسه رفته بوده داخل کشکهای برنامه آشپزی[نیشخند]

مامان نازدونه ها

آخی عزیزم انشالله بلاش دوره[قلب] بچه ها هم خوب دندونای بابا رو شمردن ومیدونن بابا از کی وچی بیشترین حساب میبره [چشمک]

مریم مامان سروش

راست میگن دکترا و مهندسای کامپیوتر از هر چی سر در نمیارن میگن ویروسه. ایشالله که برطرف شده

فاطمه

بمیرم [قلب]چه مظلوم خوابیده بچم سرم به دست [نگران]ایشالا که بلا دوره وخیییلی زود میشه همون مهدی شاد وسرحال خودمون [ماچ]