کدوم خر؟کدوم پل؟

سلام

از شنبه امتحانات شفاهی پایان ترم مهدی  در حال برگزاری ولی دریغ از یه ذره استرس یا کتابخوانیمن در حال التماس که بیا بخون فردا آبروت جلوی بقیه بچه ها میره وقتی بلد نباشی!مهدی با خنده :انگار من تو این یک سال هیچی یاد نگرفتم که تو اینجوری میگی.وقتی بلدم چی بیام بخونم؟کتابو گرفتم دستم و چون امتحان فارسی داشتند اول کلمات آخر کتاب رو پرسیدم که بلد بود بجز چند تایی که اونا رو هم وقتی مجدد می پرسیدم یادش مونده بودبهش میگم حیف نیست اینقدر زود یاد می گیری ولی نمی خونی؟ میگه :نه مامان.حیفه که از وقتم برای بازی استفاده نکنم!

قربونت برم عزیز دلم

عصر شنبه علی و مهدی  هارد و PS3 رو برداشتند و همراه باباشون رفتند تا بابا بعد از انجام کارش اونها رو به محل مربوطه برسونه تا بازی های دلخواهشونو نصب کنند.ساعت ۹ خوشحال و خندان برگشتند خونه. بابا قبل از علی و مهدی اومده بود بالاو بچه ها هنوز تو پارکینگ بودند ،صدا زد که موبایل من جلوی ماشین مونده با خودتون بیاریدش.وقتی اومدند بالا بجز هارد و PS چیزی دستشون نبود و هر دوشون گفتند صداتو نشنیدیم. باباشون هم گفت:"خرتون از پل گذشت ". علی که متوجه منظور بابا شده بود ولی مهدی  متعجب به بابا نگاه میکرد و می پرسید:"کدوم خر ؟کدوم پل؟ . علی رفت گوشی رو از تو ماشین آوردبه مهدی هم گفت: تو عمداً خودت زدی به کوچه علی چپ که من برم گوشی رو بیارم؟ حالا هم حق نداری بازی کنی

فدای تو

اینروزها مهدی شیفت ظهر  و صبح خونه است.دیروز می پرسه:قطاب نداریم؟ میگم :نه تموم شد. با حالت نالان میگه: من بدبخت مریض بودم شما همه رو خوردید.گفتم:نه خیر تو بخاطر همون قطاب ها اینجور مریض شدی.مهدی: تکلیف منو مشخص کن ،یه بار میگین بخاطر خوردن کشک مریض شدی حالا میگی بخاطر قطاب!شما هر چی به نفع  خودتون باشه رو علت مریضی من میگید

**************

دیشب تصمیم گرفتم آیات مربوط به آب نیسان که بچه ها جمع کرده بودند رو بخونم. مهدی گفت: مامان منم کمکت می کنم ولی شرط داره ،باید بذاری یه بازی آنلاین تو اینترنت ثبت نام کنم.یکی از همکلاسیهام ثبت نام کرده و بازی می کنه. داشتم نگاش میکردم،گفت:نترس بازیش خشن نیست.تازه ساخت ایران هم هست و مشکلی نداره.فسقلی خان می گفت برو لپ تاپ رو بیار تا وقتی ما داریم قرآن میخونیم ثبت نام کن. گفتم:نه جانم اگر اونوقت "خرت از پل گذشت" و همکاری نکردی چی؟گفت:خوب تو هم همینطور. گفتم :نه خیر غیر ممکنه من زیر قولم بزنمو قبول کرد که بعداً(امروز) ثبت نام کنیم.

خلاصه علی هم داوطلبانه به ما پیوست.بچه ها وضو گرفتند و سه تایی کنار هم نشستیم و ظرف آب رو جلومون گذاشتیم و شروع کردیم. دستشون درد نکنه واقعا به دلم چسبید .چون مطمئنم این آب الان خاصیت شفا بخشی منحصر بفردی داره چون دو تا بی گناه تو خوندن آیات همراهم بودند. جالبه وقتی آبجی شون اومد تو اتاق رو بهش میگه: تو هم بیا بخون و دعا کن،حتماً کنکور قبول میشی

خوانده های مهدی:  سوره توحید-ا...اکبر-لا اله الا ا...-اللهم صل علی محمد و آل محمد و سوره ناس (هر کدوم ۷۰ مرتبه)

خوانده های علی:سوره حمد-سوره فلق(هر کدوم ۷۰ مرتبه).

البته چون علی باید امروز صبح زود به مدرسه می رفت ساعت ده رفت خوابید.ولی مهدی تا ساعت ۱۱:۳۰ بیدار بود .

 

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان پارساپگاه

سلام دوست خوبم ماشاله مهدی جون از همه ی گلهای باغچه زیباتره امیدوارم در امتحاناتشون موفق باشن

heti

چه عکسهای قشنگی .گل وسط گلها . آخ گفتین قطاب ![خوشمزه]

شبنم

سلام. خوشحالم که حالش خوبه. بچه مون زرنگه و باهوشه. از اون دانش آموزای شب امتحانی که نیست.

مامان نازدونه ها

پس بگو چرا تو اینوقت از سال تحصیلی رضایت دادید که بازی نصب کنند نگو که مطمئن بودی به موفقیتشون[قلب] چند روز قبل منم آب بارون رو جمع کردم اما حوصله ی بجا اوردن شرایطش رو نداشتم وگذاشتم یخ زد باهاش آب یخ درست کردم همه بخورند حالا نمیدونم تا چه حد اثر کنه[لبخند]

الهام مامان دل آرام

عزيزممممممممم سلامممممممممم مرسي كه به يادم بودي...ببوس بچه ها رو ...خيلي ممنون از لطفت...

سپیده عمه آریانا

فدای این گل پسر باهوش و زرنگ بشم با عکسهای زیباش . انشااله که تو امتحاناتش موفق باشه . [قلب][بغل][گل][گل][گل]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم واقعا حیف ایام امتحان نیست که صرف درس خوندن بشه. نمی دونم چه خاصیتی داره این ایام که همچین میل به بازی رو افزایش میده. در هر حال امیدوارم دسته گلها موفق باشند و دعاهاشون هم قبول.[قلب]

ارغوان

فقط موقع امتحاناست که همش دلشون میخواد بازی کنن این خاصیت امتحانه! :دی حالا بعد امتحان بازیشون کمتر میشه...ببوسیدشون

فاطمه

اسمونی زمینی شدنت مبارک [قلب] پیشاپیش تولدت مبارک اقا مهدی عزیزم [قلب]ایشالا 100سال این روز قشنگ رو کنار عزیزانت جشن بگیری [ماچ][گل][قلب]