سیاست کودکانه

 

و اما شرح حال اینروزهای ته تغاری ما از این قرار است

:

چهارشنبه ۲۱ فروردین: از مدرسه به خونه برگشته مستقیم رفته به جوجه اردکها سر زده و بعد از ناهار هم وقتی اجازه خواست تا بره خونه دایی و منم گفتم :قبلاً هم گفتم تا پایان تعطیلات مدرسه(خرداد) اجازه نمیدم،یه ربع ساعت گذشت، تمام خونه و کمدها رو زیر و رو کرده که پلی استیشن۲ رو پیدا کنه و بشینه بازی کنه که موفق نشد و منم یادم نیست کجا گذاشتمش(قربون حواس جمع!!!) بعد از اینکه علی هم اومد خونه و او هم موافق بود که مهدی جایی نره و تو خونه بمونه ،عصر که تو اتاق بودم تا استراحت کنم اومده پشت در اتاق،میگه: مامان ،من که تمام غذامو خوردم و خوشحالت کردم ،تو هم اجازه بده تا حد اقل پلی استیشن۳ بازی کنم؟ گفتم باشه فقط یکساعت! باز ادامه داد : دو ساعت بازی کنم؟ گفتم اگر دوساعت بشه دیگه حق نداری تا چهارشنبه آینده دستگاه رو روشن کنی.با اینکه راضی نبود و همونموقع تکرار کرد نه دیگه دو ساعتم فردا بازی می کنم عوضش جمعه فقط درس میخونم(آره تو گفتی منم باور کردم

!!)

 

پنجشنبه ۲۲ فروردین: صبح بعد از صبحانه اومده کنارم نشسته و میگه بازم از گفتمان بچگیمون برام میگی ؟ و منم گفتم و اون به خلاصه گویی بچگیهاش خندیده ،بعد با سیاست همیشگیش میگه: مامان ،بیا بریم خونه ی مامان بزرگ تا تو با مامانت درد ودل کنی منم برم با صالح(مامان بزرگ و دایی همسایه هستند)بازی کنم. گفتم:عجب! من درد و دلی ندارم

مهدی: ولی من میخوام بازی کنم

 

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

چه مامان سخت گیری[بغل][قلب][خنده]خب یه کم میرفتی با مامانت درد دل میکردی مامان حدیثه[قهقهه] امان از این بچه ها [قلب]

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام خوب شاید مامانت بخوان دخترشون رو ببینن [قلب] بالاخره به هر دلیلی بچه باید به خواسته خودش برسه [قلب]

مامان الیانا

سلام به دوستم که "تا "ندارد[قلب] الیانا هم خیلی خوشش میاد از بچگیش بگم همین دیروزداشت ازم می پرسید اولین بار که صدات کردم مامان چه حسی داشتی [رویا] خب بروبچه بازی میخواد عزیزم [شیطان]

[ماچ][ماچ][قلب]

آزاده-مامان دیانا&آوینا

حالا یه کم فکرهاتو میکردی عزیزم شاید اون ته دلت یه درد و دلی مونده بودا[زبان]سیاستشو برم من[قلب][ماچ]

مرد کوچک من

رگ خوابت و به دست آوردن براي رفتن به خونه دايي جون [چشمک][خنده]

[بغل][ماچ][ماچ][قلب]

ستاره آبی

[خنده]سلاااااام... امان از شیطنت پاک بچه ها... خدا حفظشون کنه[قلب]