حافظه مامان

دیروز عصر مامان اولین قدم برای خالی کردن آب استخر رو برداشت. و برای شستن حیاط و آبیاری باغچه مشغول به کار شد.بابا هم خیلی کمکش کرد و من هم به کمکشون رفتم و هم تمام حیاط شسته شد و هم درختان باغچه آبیاری شدند ولی تازه آب استخر نصف شده و این یعنی دو روز دیگه دوباره باید باغچه رو آبیاری کنیم و حیاط رو هم بشوییم.البته اگر مهدی در خالی کردن باقیمانده آب استخر کمک نکند نخواهم گذاشت که به استخر بیاید و آب بازی کند.

دیشب با مامان حرف می زدیم و حرفمون به بازیکنان فوتبال رسید. مامان می گفت: یکی بود که فکر کنم تو پرسپولیس بازی میکرد؟تو اسم و فامیلش هم میم داشت و بیشتر با سر گل میزد یادم هم نیست کی تو این تیم بود ولی یادمه تو تیم ملی هم بازی میکرد....

یادش نبود اسمش چی بود و من باید حدس میزدم میگم واقعاْ خسته نباشی

بالاخره بعد از ساعتی فکر کردن گفت:به گمونم اسمش مهرداد بودپرسیدم مهرداد اولادی؟ و او هم گفت:آره خودشه

/ 4 نظر / 32 بازدید
آزاده-مامان دیانا&آوینا

گیر میدیــا علی جان!هیچ ایرادی نیست به حافظه مامان وقتی این همه در مورد بازیکن یاشده و فقط یه اسم تاقابل رو فراموش کرده بوده.[مغرور] پس همه یاری بدن که ایشالله زودتر استخرتون ردیف شه.[لبخند]

سحر مامان كيارش

سلام حديثه جون خوبي عزيزم؟ عكس هاي پست قبل و استخر چقدر قشنگن...منو برد به خاطرات دوران كودكيم و آب تني هاي توي حوض خونمون...هميشه شاد باشيد...عكس هاي باغتون هم كه هنر آقا مهدي بودند خيلي زيباست...[قلب][ماچ][خداحافظ]

فاطمه

کامنت پست قبلمو مث اینکه بلاگفا قورت داده[نگران][عصبانی][گریه] اب تنی کردن تو خونه چه کیفی میده [پلک]