کار عملی درس حرفه

 

سلام

معلم حرفه و فن علی قبل از عید گفته بود تو تعطیلات به انتخاب خودتون یک گیاه رو بکارید و بعد از عید برای نمره عملی به مدرسه بیارید. از اونجایی که علی در انجام کار عملی ،اعتماد به نفس پایینی داره و همش میگه:من شانس ندارم(با لحن همونکه تو گالیور بود) من میدونم سبز نمیشه ،من میدونم خراب میشه. خودش یه بذر لاله عباسی رو تو باغچه کاشت اتفاقا سبز هم شد و روز بروز بزرگتر شد،البته بذرهایی هم که سال قبل تو باغچه ریخته بودند هم فراوون سبز شده اند، روز چهارشنبه روز موعود بود(دیروز) و چون هفته قبل لاله عباسی کاشته شده توسط علی از شب که از باغچه   به گلدان منتقل شد تا صبح پژمرده شد علی گریان و نالان گفت :من میدونستم اینجوری میشه و باز  کاسه چه کنم ؟چه کنم  دست گرفت. منم گفتم هفته آینده صبح چهارشنبه یکی دیگه رو به گلدان منتقل کن و به مدرسه ببر تا وقت نکنه پژمرده بشه حالا با این پیشنهاد خودمو تو دردسر انداختم چون دیروز صبح که اتفاقا آقای پدر مأموریت بودند باید گیاه رو از خاک باغچه به گلدون منتقل می کردیمشرح ما وقع از این قرار که لباس پوشیده بودم که علی رو برسونم مدرسه که جیغ بنفش علی ماماااااااااااان گل و گلدون؟ و ما هم همانطور به باغچه رفتیم و با آبیاری گیاه رو راحتتر خارج کنیم،خواستیم غافلگیرش کنیم که گل(به کسر گ) و شل چونان ژله ،لاله عباسی داخل گلدان تکان میخورد و علی نالان ،مامان این چرا محکم نمی ایسته؟ گفتم خوب چون گلی و خاکش خیسه، و دوباره لاله عباسی بعدی رو به گلدون منتقل کردیم ولی این بار قبل از آبیاریظاهر امر خوب بود و دیگه مثل ژله لرزان نبود.نزدیک مدرسه که بودیم گردن این لاله عباسی هم کج شده بود و آثار پزمردگی کم کم ظاهر میشد.باز هم علی نگران و ناراحت که این تا ساعت دوم که حرفه داریم دوام نمیاره و من نمره عملی رو از دست میدم.گفتم تا رسیدی مدرسه برو معلم حرفه رو پیدا کن و بگو قبل از پژمردگی نمره بدهعلی حسابی عصبی و ناراحت بود و نمی خندید.

ظهر که اومد خونه گفت :همون ساعت اول کاملا پژمرده شد،ولی من همونو نشون دادم و گفتم که بذر رو تو باغچه کاشتم و امروز صبح به گلدون منتقل کردم.آقا بهم نمره عملی رو داد ولی گفت گیاه زنده و بیدار رو نباید جا به جا کرد و تو هم باید با دل و جرات بذر رو تو گلدون می کاشتی تا مجبور به جابجایی گیاه زنده و پزمردگیش نشی.گفتم باز خدا رو شکر. علی گفت:آخه بچه ها هر کدوم یکی از گلدونهای تو خونه شونو آورده بودند ،کاکتوس و شمعدانی و.... من تنها کسی بودم که بذر کاشته بودم

****************

امروز تو شهرمون بارون خوبی بارید و بچه ها حسابی تو بارون دویدند که ظرف بذارن و آب نیسان جمع کنندو بالاخره موفق شدیم به اندازه ی سه تا لیوان آب نیسان جمع کنیم.

 

 

/ 4 نظر / 11 بازدید
آزاده-مامان دیانا&آوینا

مهم نیت و عملی بوده که علی جان قصد کرده و انجام داده و معلمشون هم به این امر واقف بوده.بازم خدا رو شکر[لبخند] چقدر جالب..جمع آوری آب نیسان[رویا]با این بارونهای این مدت اردیبهشت ما هم بهشتی بود.

heti

آفرین .همینکه خودش کاشته مهم بوده .اگر همون اول تو گلدون می کاشت راحتتر بود .