دزد خودخواه

سلام

یکشنبه شب بعد از مواجه شدن با  خونه ای که دزد کاملاً بهم ریخته بود بچه ها عکس العمل های متفاوتی داشتند

محمد اعصابش داغون داغون بود بخاطر گوشیش!

فاطمه سریع خودشو به اتاقش رسوند و خوشحال از اینکه اصلا دزد به اتاقش نرفته بود  ،میگفت:حتماً بخاطر عروسکها فکر کرده اتاق یه دختر بچه است که وسیله قیمتی توش پیدا نمیشه 

مهدی حسابی ترسیده بود و دندونهاش بهم می خورد وقتی از اتاقش اومد بیرون گفت:خدارو شکر پولهای عیدیم هستند

علی هم که اتاقش بهم ریخته بود(از قبل) با خنده می گفت: فکر کنم وقتی دزد اومده اینجا رو دیده با خودش گفته:قبلاً همکاران اینجا رو گشتندو اصلا وارد اتاق نشده

بعد همه با هم اومدند تو اتاق ما که تنها  اتاق خونه که دستگیره یکطرفه داره و وقتی ببندیمش کسی از بیرون بدون کلید نمی تونه وارد بشه، جناب دزد بی انصاف در بی زبون رو شکسته بود و وارد شده بود و اتاق که چه عرض کنم شهر شام بود ،تمام کشوها  و محتویاتشون وسط اتاق بود کمد رختخوابها هم همینطور و کیف پول من که رو میز چرخ خیاطی بود خالی گوشه اتاق افتاده بود البته ۱۵۰۰۰ تومن پول بیشتر داخل کیف نبود ولی خوب از همونم نگذشته بود!

داریم لباسهای ولو شده وسط اتاق رو جمع و جور می کنیم علی چشمش می افته به جورابهای اسپرت (۲ جفت)که هنوز پوشیده نشدند میگه : اول بفکر خودش بوده و گوشی برده،کاش یه جفت از اینا رو برده بود واسه زنش

**جالبه هر کدوم که نظر کارشناسی بر نوع دزد میدادیم برای مهدی سؤال پیش میومد، مثلاً  دزد قبل از زنگ زدن لامپ بالای در خونه رو شل کرده بود تا خاموش بشه ،بعد یه دستمال کاغذی خیس و مچاله رو روی دوربین آیفن چسبونده بود .مهدی: چرا اینکارو کرده؟ وقتی زنگ میزنه نور نباشه و  عکسش هم تو حافظه آیفن نیفته! پلیس: این حرفه ای بوده ،حواسش تا کجاها رسیده.

ولی وقتی وارد میشه هر جا چشمش به کلید میخوره اونو میزنه و چراغونی بود وقتی ما وارد شدیم، محمد: اولین دزدی ِ که چراغونی کرده ،انگار خیلی ناشی بوده، تو فیلما  دزدا با چراغ قوه دنبال شی ء برای دزدی میگردند

+همونشب با ۱۱۰ تماس گرفتیم و ده دقیقه بعد از کلانتری محل اومدند و صورتجلسه کردند و رفتند و فرداش هم آقای پدر شکایتی رو تنظیم و تحویل آگاهی دادند و سیم کارت سوزانده شد و منتظریم گوشی سرقتی روشن شود تا سارق به دام افتد ان شاءا...

++از اون شب مهدی می ترسه تنها تو اتاقش بخوابه

+++شب قبلش هم باطری ماشین دایی که بخاطر نداشتن پارکینگ مجبورند تو کوچه پارک کنند به سرقت رفته بود

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرد كوچك من

عكس العمل علي و حرفش از همه باحال تر بود من كه كلي به اين دليلش خنديدم يادم باشه از اين ب بعد خونه رو به بريزم و برم[چشمک]

فاطمه

از حرف علی کلی خندیدم یعنی اتاقت تا این حد نامرتبه گل پسررر[کلافه]

خاله

نظرات کارشناسی عالی بودن از همه بامزه تر علی اقای عزیز[ماچ][ماچ]فدات بشم مهدی جون عزیزم [بغل][ماچ]

شهرزاد مامان حسین

ای بابا بعد از مدتها که اومدم اینجا چرا با این خبر مواجه شدم آخه ایشالله هر چه زودتر دزد پیدا شه و وسیله هاتونو پس بگیرید.

مامان دینا

علی آقا شاید دزده مجرد بوده.[چشمک] با یه همچین صحنه ای مواجه شدن واقعا وحشتناکه.

مامان نازدونه ها

از همه ی نظریه های کارشناسانه نظریه علی جون در مورد اتاقش از همه جالبتر بود[خنده]

ارغوان

ای بابا بعد مدتها اومدیم اینجا چه اتفاقی افتاده!!...ایشالا که زودتر پیدا بشه

ستاره آبی

[تعجب]اوه.....دزد؟ سلام مامان مهربون..خیلی متعجب و متاثر شدم!فکر کردم دیگه کسی تو هریم خونه کسی نمیره و از جاهای بالاتر دزدی می کنن![ابرو]شکر که بازم به خیری گذشت...ولی یعنی انقدر همه در تنگدستی هستیم که از مال همسایه و دیگری خوردن را ترجیح میدیم؟!![دلشکسته]خیلی برای شما ناراحت شدم..کاری از دستم بر میاد؟به امید روزهای بهتر...

شبنم

سلام گلم بازم خدا رو شكر كه سرقت عمده نبوده و اينكه بچه ها تو خونه نبودن. بگردم فاطمه و عروسكاش رو كه ناجي اتاقش شدن[لبخند]

لیلیان

عزیزمممممم آخییی. بعد از امدن دزد یه احساس عدم امنیت به آدم دست میده قدیمیا یه عقیده ای داشتن که می گفتن زدن دزد به خونه شگون داره و یه اتفاق خیلی خوب بعدش میفته!![پلک]