روزهای تیر ماه 92

 

عصر چهارشنبه همراه مامان بزرگ به باغ رفتیم. البته از بچه ها بجز من کسی نیامد چون می خواستند تلویزیون ببینند. من آنجا را خیلی دوست دارم چون هر بار میوه های جدیدی که رسیده اند را می بینم  مثل آلو ،هلو یا میوه هایی که هنوز کال هستند و قابل خوردن نیستند مثل سیب و شلیل و به بعضی وقتها هم دوربین مامان را می گیرم و از آنها عکس می گیرم و بعضی وقت ها هم از خودم عکس می گیرم.

 

یا از آن آفتابگردان که قدش دو برابر قد من است یا از غروب زیبای خورشید

پنجشنبه هم که به آب تنی و آب بازی گذشت و حسابی خوش گذشت.

تازه همان قایق تایتانیک را هم با خودم به استخر بردم .

با علی موج ساختیم و گرد آب ایجاد شد و تایتانیک در گردآب می چرخید ولی غرق نمی شد.

فعلا باید منتظر بمانیم تا آب استخر خالی شود چون گربه های خرابکار در آب شنا کردند و ما دیگر نمی توانیم تنی به آب بزنیم.

علی امروز گفت: اگر یک هفته هم خاطره ننویسیم کسی دلش تنگ نمیشود پس از این به بعد هر وقت خاطره داشتیم آن را می نویسیم ولی شاید وبلاگمان رمزی بشود و رمز مان را فقط به کسانی بگوییم که همیشه با ما دوست هستند.

/ 4 نظر / 12 بازدید
شبنم

سلام عزیزم ... من از اون میوه ها میخوام خب .. من عاشق میوه سر درختیم.. همیشه خوش و شاد باشید. مامانتون رو برام ببوسید.[قلب]

مامان نازنينها

سلام ٠ ممنون از لطفتون ٠ كوتاهي منو ببخشيد كه خودم زودتر رمز رو ندادم ٠ رمز رو براتون خصوصي ميگذارم ٠ خوبي تابستون به همين آب بازيه و البته كه كلي هم كيف ميده ٠ هميشه خوش باشيد

مامان پارساپگاه

به به منم عاشق اینم که توی باغ میوه بچینم و بخورم مهدی جون جای مارو حسابی خالی کن عزیزم

متین وروجک

چرا همه استخر رو پر نکردین؟ خوش بحالتون عجب آب بازی می کنین هااااا[لبخند]