اردو

سلام

از هفته قبل روزشماری مهدی برای رسیدن سه شنبه ۳ اردیبهشت و روز اردو شروع شده بود ،عصر دوشنبه برای خرید انواع چیپس و پفیلا از بابا پول گرفت و بعد از خرید تمام اینها رو تو کیفش گذاشت و  تمام جورابهاشو خودش با دست شست (شاید شش جفت جوراب)،خوشحال و خندان زود خوابید که روز اردو خواب نمونه و به موقع به مدرسه برسه!

دیروز صبح بدون صدا زدن من ،خودش بیدار شده بود و لباسش رو پوشیده بود .

اومده کنارم میگه: مامان،حتماً نگران ِ من هستی که الان بچّم بره اردو چه اتفاقی براش میفته؟

من: نه عزیزم نگران نیستم ،چون تو خودت بزرگ شدی و میتونی مواظب خودت باشی!

-: مامان حالا اگه احیاناً نگران شدی برو تو وبلاگم

-:جل الخالق!با این پیشنهادت

***********

دیروز عصر که از اردو برگشته ،خسته و آفتاب سوخته.بهش میگم: خوش گذشت؟  در حالیکه آه میکشه ،میگه خوب بود بعضی بچّه ها هندونه آورده بودن و تنهایی خوردند خوش به حالشون(یکی ندونه فکر میکنه بچّم تا حالا هندونه نخورده بود).گفتم : ناهار چی دادند؟ جوجه کباب و کباب گفتم:خوب خدارو شکر ناهار رو خودشون دادند و و همه یه غذا خوردید وگرنه بازم خوش به حالشون که...

مهدی: وای مامان یکی از بچّه ها که کلاس پنجم یا ششم بود با خودش کالباس و خیارشور آورده بود و بهش حساسیت داشت بعد از خوردنش تمام پوستش ریخته بود بیرون(کهیر) و رفته بود تو چادر تمام لباسهاشو در آورده بود و خودشو می خاروند ،اورژانس اومد و چند تا آمپول بهش زدند بعد هم فکر کنم با آمبولانس آوردنش خونه شون

-: عجب اشتباهی کرده بود،چرا خانواده ش اجازه دادند اینا رو بیاره؟ در حالیکه حساسیت داشته؟

-: نمیدونم!تازه خانما(معلمین محترم) میگفتند اگه تو بدنش هم همینجوری باشه خیلی بدهمامان زنده می مونه؟

-:خانما که دکتر نبودند ،انشاءا... که چیزیش نشده و خوب شده

-: تازه ما بخاطر این زود اومدیم که خانما سردشون شده بود

 ساعت ۴ اومدنبنظرشون زود بوده

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله

مهدی جون خداروشکر خوش گذشته قربونت برم حتما از گرمای هوا تو هم دلت هوای هندونه کرده وقت خوبی هم اومدین جیگر خاله .مامان جون دلش برات خیلی تنگیده بود دیگه چقدر به وبلاگت سر بزنه[چشمک][ماچ][ماچ][ماچ][قلب][نیشخند]

زهره

ژسر گل همیشه خوش و موفق باشی.

ملودیای مامان و بابا

سلام بارها اومدم نظر بذارم نتونستم سیستم قاطی کرده بود حسابی اماااااا امروز همه چی بر وفق مراد شد و سیستم تعمیر اساسی .وای از اون دزد لعنتی که اعصاب همتون رو خرد کرد , ماشین که قراره علی توی قرعه کشی برنده شه علی جون خودم همیشه بنر بالای بانکها رو می خونم تا اسم علی رو دیدم خبرت میکنم , مهدی جون همیشه به اردو و گردش .دوستون داریم

یه مامان (مریم)

همه ما هم هنوزم عشق اردو هستیم خوشحالم که به عزیز دلمون خوش گذشته

خاله

[ماچ][بغل][ماچ][قلب]

مامان پرنیان

آخ جون اردوووو [هورا]ایشالله همیشه خوش باشی مهدی عزیزم[قلب]

زهرا

سلام همگی خوبین؟ منم دلم براتون خیلی تنگ شده بود. ماشالله به آقا مهدی. هیجان اردو چه تاثیری داشته! شستن 6 جفت جوراب! خوب هندونه توی اون شرایط خیلی میچسبه. پسر گلمون دلش خواسته.[قلب] عجب خانومایی! چه حرفی زدن! توی بدنش که کهیر نمیزنه[متفکر]

مامان اشکان

مادریعنی به تعدادروزهای گذشته تو-صبوری/مادریعنی به تعدادروزهای آینده تودلواپسی/مادریعنی به تعدادآرامش همه خوابهای تو-بیداری/مادریعنی بهانه بوسیدن دستهایی که عمری به پای بالیدن توچروک شد/مادریعنی بهانه درآغوش کشیدن بانویی که نوازشگرتمام دلتنگی های توبود// مادر یعنی باز هم بهانه مادرگرفتن // به یادمادرهایی که ازپیشمون رفتن و به سلامتی مادرهایی که درکنارمون هستن وپایدارباشن

آزاده حقیقت پناه

سلام حدیثه جان روز مادر و روز زن و عید میلاد حضرت فاطمه زهرا بر شما مبارک وفرخنده باد انشالله سالیان سال این عید رو جشن بگیرین انشالله سالیان سال سایه تون برسر گلهای زندگیتون مستدام باشه

آزاده حقیقت پناه

سلام حدیثه جان روز مادر و روز زن و عید میلاد حضرت فاطمه زهرا بر شما مبارک وفرخنده باد انشالله سالیان سال این عید رو جشن بگیرین انشالله سالیان سال سایه تون برسر گلهای زندگیتون مستدام باشه