نوروزنامه

 

سلااااااام

مهدی هستمهورا

عیدتون مبارک

حالتون که خوبه؟ خدا رو شکر

معلم ما ،آخرین روز مدرسه گفت: بچّه ها تو عید شیرینی زیاد نخورید و در عوض میوه بخوریدولی خوب چه کنیم که خوردن شیرینی بسیار راحت تر از خوردن میوه است. البته خوردن خیار با پوست از بقیه میوه ها آسون تر است

اومدم خاطرات این ۹ روز رو  تا یادم نرفته ،اینجا بنویسم

۳۰ اسفند بعد از اینکه سال ۹۲ رو در کنار سفره هفت سین تحویل گرفتیم ، خاله رباب تلفن زد و با همه تلفنی صحبت کردبعد هم رفتیم خونه بابابزرگ(پدری)  و امسال اولین روز عید رو حسابی عیدی دشت کردیم.و حماسه اقتصادی از همون ثانیه های اول سال جدید آغاز شد.

و چون ظهر همون روز بابابزرگ(پدری) از بیمارستان به خونه اومده بود  مراعات حالشونو کردیم و از فوتبال چشم پوشی کردیم. بعد از گذشت یکساعت عمه مریم و خانواده اومدند و ساعت ۷ هم عمه صدیقه با خانواده .و جمعمون جمع شد ولی باز هم بخاطر حال بابابزرگ  ،با موبایل بازی کردیم.

بعد از شام هم دایی و زن دایی بابا برای عیادت بابابزرگ اومدند که فاضل پسرشون همبازیمون شد و رفتیم تو حیاط و فوتبال بازی کردیم.چون درها بسته بود سر و صدامون بابابزرگ رو اذیت نمی کرد.

روز اول فروردین  بارون بهاری شروع به باریدن کرد ،سوار ماشین شدیم و بطرف  خونه ی بابابزرگ(مادری) راه افتادیم ،وقتی رسیدیم مبین و صالح(پسر دایی ها) اونجا بودند. رفتیم تو حیاط ،مبین و صالح دام گذاشته بودند که گنجشک بگیرند ولی موفق نشدند چون یه سبد  رو بصورت کج گذاشته بودند و یه چوب رو بعنوان پایه و نخی که به این چوب بسته بودند زیر سبد گندم ریخته بودند ،و منتظر نشسته بودند که گنجشکها برای خوردن گندم زیر سبد بنشینند و اونها نخ رو بکشند تا گنجشک تو دام بیفته ولی نشد که نشد.بعد هم به خونه عموی مامان که خونه شون دیوار به دیوار خونه ی بابابزرگ هست رفتیم و بعد از دیدنشون به خونه برگشتیم و دیگه هیچ جااااااااااااااااااااا نرفتیمو همش تو خونه بودیم.

عصر جمعه دوم فروردین دایی علی و خانواده اومدند خونه مون و عصر شنبه سوم فروردین دایی مهدی و خانواده اومدند.

عصر یکشنبه هم دایی مهدی اومدند دنبال من و علی و سوار ماشین شدیم و رفتیم بوستان مادر. البته از مامان و بابا اجازه گرفتیم.

دوشنبه خونه بودیم و شب بابابزرگ و عمه ها مهمونمون بودند.

سه شنبه هم خونه بودیم عصر رفتیم خونه مامان بزرگ و برگشتنی صالح هم باهامون اومد.علی-خودم-صالح و تا عصر چهارشنبه خونه مون بود و عصر سه تایی رفتیم خونه دایی و از اونجا سوار ماشین شدیم پیش بسوی شهربازی و تا ساعت ۹ شب شهر بازی بودیم و حسابی بازی کردیم. ماشین برقی-چرخ و فلک- قایق موتوری و.... البته چون مامان همراهمون نبود پس هیچ عکسی در کار نیست.

وقتی برگشتیم کسی خونه نبود و رفته بودند بیرونما هم همراه دایی به خونه شون رفتیم و شب همونجا موندیم و امروز ظهر برگشتیم خونهو امشب هم باید به خونه عمه صدیقه بریم و فردا ظهر خونه دایی مهدی و فردا شب هم خونه دایی علی .

چند روز باقیمونده تعطیلات بهتون خوش بگذره

اینها را با کمک داداش علی نوشتم

/ 5 نظر / 8 بازدید
آزاده حقیقت پناه خاله آرش وروجک

سلام حدیثه جان. سال نو مبارک. انشالله سالی سرشار از سلامتی نیکبختی بهروزی شادی و موفقیت را آعاز کرده باشید و تا انتها هم همینگونه باشد عجب نوروز نامه زیبایی نوشته بودن این دوتا گل پسر خوب خدا حفظشون کنه. انشالله همیشه تنتون سالم و دلتون شاد باشه

fars

آيا بالاخره راهي براي کسب درآمد از اينترنت وجود دارد ؟؟؟ يک راه مطمئن و درآمدزا براي کسانيکه مايلند از صفر شروع نموده و از هيچ به همه چيز برسند درآمد بسيار زياد , آسان , مطمئن و قانوني براي صاحبان سايتها , وبلاگها و بازاريابها با هر بازديد و سابقه فعاليتي که داريد به گروه ما بپيونديد >>> و طعم واقعي پول اينترنتي را حس کنيد <<< آيا تا به حال انديشيده ايد که مي توانيد در منزل و بدون نياز به خروج از منزل حتي تا سقف 755 هزار تومان در ماه نيز درآمد داشته باشيد؟؟؟ براي کسب اطلاعات بيشتر به لينک زير مراجعه کنيد http://www.fars.eoo.ir

[ماچ][ماچ][ماچ]

فرزانه مامان ستايش

سلام سال نو مبارك .انشاا..سال خوبي در كنار خانواده داشته باشيد [بغل][قلب]و تمام اعضاي خانواده تان سالم و تندرست و شاد باشند .[قلب]