ترش و خوشمزه با طعم آلبالو

سلام

باید به عرض برسونم که اصلاً نمیدونستم خیلی وقته مامان نمی نویسه و به قول خودش حس نوشتن نداره .

تا اونجا که تو کتابها خوندیم ، تو حواس پنجگانه خبری از این حس نبود که حالا همه میگن حسش نیست.

نمی تونم مثل مامان با حذف بعضی اتفاقات دفتر خاطرات اینترنتی رو بنویسم.

نوشتن من و فکر من با مامان فرق می کنه.

هفته گذشته از دوشنبه تعطیل شدیم و تا می تونیم بازی می کنیم.

البته شبها همون ساعت ۱۰ خوابم می گیره ولی تا ساعت ۱۱ هم بیدار بمونم اشکال نداره چون فردا می تونم تا هر ساعتی دلم خواست بخوابم.

هفته گذشته ۱ هفته آلبالویی رو پشت سر گذاشتیم

آلبالو چیدیم و مامان برامون لواشک و مربا و  مارمالاد و شربتش رو درست کرد واقعا خوشمزه هستند و با آماده ها که از بازار می خریم  مزه شون فرق داره.

 یکشنبه شب عمه اومدند خونه مون و محمد حسین هم باهاشون بود.

صالح تو مدرسه فوتبال نزدیک خونه ثبت نام کرده بود. قرار بود عصر یکشنبه بابا هم بره مدرسه فوتبال و من و مهدی رو ثبت نام کنه

ما هم به محمد حسین خبر دادیم و قرار شد او هم بیاد همونجا و ثبت نام کنه.

سه شنبه که تعطیل بود ،برای خرید کفش چمن بیرون رفتیم.

  مهدی کفشش رو انتخاب کرد و خرید که کفش و ساق بند روی هم ۳۵ تومن شد.

 ولی کفشهای اندازه ی من از ۹۰ شروع میشد  و بابا هم فکر میکرد خیلی گرونه .از فروشنده قیمت مناسبتر رو می خواست که فروشنده هم نداشت.

صبح چهارشنبه دوباره برای خرید بیرون رفتیم و دوباره داستان دیروز تکرار شد.

بعد از دو سه مغازه بالاخره بابا از همون کفش ۹۰ +ساق بند خرید که ۱۲۵ تومن شد و بابا هم گفت اینا دیگه کادوی تولدت هم هست.

من هم قبول کردم.

کشور در حال پیشرفت قیمتها خیلی دوستت دارم

عصر پنجشنبه اولین جلسه فوتبال برگزار شد.

دروازه بان ما همسن مهدی ِ و پسر یکی از مربی هاست

با اینکه جثه ی کوچکی داره ولی قَدَر ِ و هیچ توپی از دروازه رد نشد.

۸ گل زدیم و فقط یک گل خوردیم

خسته نباشی محراب عزیز.

ساعت کلاس من هوا خیلی گرمِ ساعت ۵/۵-۴ و چمن مصنوعی سوزان و غیر قابل تحمل

ساعت کلاس مهدی و صالح ۷-۵/۵ هوا باز خنک تر و قابل تحمل تر .

پارسال قرار بود با پول عیدیم پی اس پی بخرم که ۲۸۰ تومن بود ولی بابا اجازه نداد و گفت بعداً بخر.

من هم گفتم بعداً گرون میشه و بابا گفت ۲۸۰ تومنش رو تو بده بقیه ش رو من خودم میدم.

امسال هر چی به بابا گفتم بریم بازار برام پی اس پی بخر قبول نکرد .

تا اینکه من و مهدی تصمیم گرفتیم دفترچه های حسابمون که پول چند سال عیدیهامون ِ رو صفر کنیم و باهاش پی اس پی بخریم.

بابا تا دید که قراره خودمون پول رو بدیم قبول کرد و عصر پنجشنبه بعد از کلاس فوتبال به بازار رفتیم.

دو سه جا رفتیم که نداشتند.

مجبور شدیم بریم اونجا که شرط بندی شده بود.

تا وارد مغازه شدیم آقای فروشنده با خنده گفت: سلاااااااااااااااااااام به به اومدین بازی نصب کنین دو برابر حساب کنیم.

ولی بابا بروی خودش نیاورد!

پی اس پی پارسال شده بود ۵۲۰ و من و مهدی تو حساب هر کدوممون فقط ۳۷۰ تومن بود .

  باز هم می گویم کشور در حال پیشرفت قیمتها دوستت دارم

/ 3 نظر / 12 بازدید
فاطمه

چه پست ترش وخوشمزه ای گذاشتی علی جوون [لبخند] خیلی برات زوده که از گرونی بنالی پسرم وقت برای نالیدن برای این موضوعات گوهر بار بسیی زیاد داری دلبندم[چشمک] خوش به حالتون با این مامان همه چیز تموم .هنرمند به تمام معنا میشه دستور درست کردن لواشک البالو رو بنویسید [خجالت]

آزاده-مامان دیانا&آوینا

سلام علی جان.دست مامان گلتون درد نکنه بابت این محصولات خانگی و خوشمزه والبته خود شما هم که در چیدنش سهیم بودین[لبخند] پیشرفت نجومی اول از همه رو قیمتها اثر داشته و منحنی صعویش خیال پایین اومدن نداره.آفرین به ما با این همه پیشرفتمون[عینک]در هر صورت مبارکتون باشه و دست بابا جون هم درد نکنه.